هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶
A
خانه » آرایش و زیبایی » آرایش صورت » عواملی که صورت شما را زشت می کنند

عواملی که صورت شما را زشت می کنند

مدرسه | فرزند | ستاره | خوشگلی | آرایش صورت و زیبایی

عواملی که صورت شما را زشت می کنند

عواملی که صورت شما را زشت می کنند 

برخی از کارها هستند که به جای زیباتر کردن صورت،تاثیرات تصویر دارند و باعث زشت تر شدن می شوند که باید از این کارها دوری کرد. من و چند تا از فرزند ها دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم. شبنم که روبروی من بود روی میز افتاد و گفت: فرزند ها! دیروز با مامان و آبجی ام رفته بودیم منزل ی خاله ام. خیلی دوستش دارم. خیلی مهربونه. بحث شد سر خوشگلی و 

مریم گفت: خب؟ چی می گفتین؟

عواملی که صورت شما را زشت می کنند

شبنم: هیچی… خاله ام می گفت خوشگلی به اخلاقه نه به چشم و ابرو. آدم بداخلاق رو هیچ کس خوشگل نمی بینه حتی اگه خیلی خوشگل باشه.

من چشم غرّه ای رفتم و گفتم: من که این حرف ها رو قبول ندارم. این ها همه اش شعاره. آدم خوشگل خوشگله دیگه. همه هم خوشگل می بیننش. الان کی به اخلاق کار داره؟

مدرسه | فرزند | ستاره | خوشگلی | آرایش صورت و زیبایی

مریم گفت: ولی بد هم نمیگه هااا.

شبنم شانه هایش را بالا انداخت و گفت: نمی دونم. ولی من هم به خاله ام گفتم به نظر من این دوتا ربطی به هم ندارن. اگه کسی خوشگل باشه در کنارش بد اخلاق هم باشه باز هم آدم خوشگلی اش را جدا می بینه، اخلاق بدش رو هم جدا.

صدای زنگ مدرسه بلند شد. از جایمان بلند شدیم تا سرکلاس برویم که ناگهان ستاره دوان دوان از طرف دفتر مدرسه به سمت ما آمد. تنه ای به من زد و جلوی ما ایستاد. من که کمی هول کرده بودم با تعجب به ستاره نگاهی کردم و گفتم: چی شده؟

عواملی که صورت شما را زشت می کنند

اما ستاره انگار کشف جدیدی کرده باشد با خنده ای که توی صورتش داشت از لابه لای نفس نفس زدن هایش با هیجان گفت: فرزند ها یه چیزی رو فهمیدم!!!

ما همه یکصدا گفتیم: چی؟

مدرسه | فرزند | ستاره | خوشگلی | آرایش صورت و زیبایی

گفت: توی دفتر مدرسه منتظر بودم که زن جعفری تخته پاک کن را بدهد. رفتم تو نخ قیافه همه ی معلم ها… اگه گفتید

کدومشون از همه خوشگل تره؟

عواملی که صورت شما را زشت می کنند

من ناخودآگاه خنده ای از گلویم پرید بیرون. گفتم: کُشتی ما رو. فکر کردیم چی شده؟

شبنم هم با خنده ی ریز ریزش نگاهش را از من به سمت ستاره برد و گفت: حالا کی بود؟

ستاره چشم و ابرویی انداخت و با نگاه شیطنت آمیزش صدایش را به آواز تبدیل کرد و گفت: زن جعفری.

من پوزخندی زدم و گفتم: برو بابا. چشم هایت را ببر چشم پزشکی. چون تنها کسی که خوشگلی رویش نمیشینه، زن جعفریه.

شبنم دهانش را کج کرد و گفت: این بود کشفیاتت؟!! بریم سر کلاس که الان کلاس شروع میشه.

مریم هم که تا به حال دست هایش توی جیبش بود و فقط نگاه می کرد به آرامی گفت: زن جعفری؟ نمی دونم. البته بد هم نیست…

من چشم هایم را گرد کردم و گفتم: تو دیگه آیا مریم؟ شوخی ات گرفته؟

مریم خنده اش گرفت و گفت: چه می دونم! گفتم شاید حالا….

همه با هم با عجله از پله ها بالا رفتیم تا کلاس شروع نشده خودمان را به نیمکت هایمان برسانیم.???

یک هفته گذشته بود و حالا نوبت من بود که جهت گرفتن ماژیک وایت بُرد به دفتر بروم.

موقع پایین آمدن از پله ها خدا خدا می کردم که زن جعفری را نبینم. مثلاً توی حیاط باشد یا زن سیّدی جلوی در دفتر ایستاده باشد تا قبل از آن که زن جعفری سوالی بپرسد گچ ها را گرفته و از دفتر بیرون آمده باشم.

وقتی به دفتر رسیدم زن جعفری جلوی در ایستاده بود. هنوز در نزده بودم که به من نگاه کرد و گفت: چیه چی می خواهی؟

خوشگلی به اخلاقه نه به چشم و ابرو. آدم بداخلاق رو هیچ کس خوشگل نمی بینه، حتی اگه خیلی خوشگل باشه.

سعی کردم نفسم را آرام کنم. گفتم: گچ هامون تموم شده است می خواستم گچ ببرم.

سرتا پایم را نگاهی انداخت و چشم هایش را به چشم هایم گیر داد و با صدایی که هر لحظه می اندازد توی گلویش گفت: بشین اینجا خودم میارم.

سرم را به تسلیم تکان دادم و نشستم. زن جعفری سمت کشوها رفت تا چند تا گچ بردارد. ولی پیدا نکرد و مجبور شد که بسته جدیدی را باز کند. موقع باز کردن جعبه روی صندلی نشسته و به آن خیره شده است بود. به صورتش نگاه کردم و به این فکر کردم که آیا زن جعفری این قدر بداخلاقه؟!!!

ناخودآگاه چشم و ابروی زن جعفری توجهم را جلب کرد. کمی که دقت کردم یاد حرف ستاره افتادم. راست می گفت صورت ی زن جعفری خیلی خوش ترکیب بود. فرم گونه هاش، دماغش، هنگامی که صورتش را برگرداند که گچ ها را روی میز بگذارد صورتش را زیاد نگاه کردم. واقعاً چشم های زن جعفری قشنگ بود. ولی بعد آیا من تا به حال خیال می کردم زن جعفری زشت ترین آدم روی زمینه؟!!

ناگهان زن جعفری بلند شد و ابروهایش را بالا برد و دستش را به کمرش انداخت. گفت: مگه کوری؟ نمی بینی گچ ها رو گذاشتم روی میز؟ نکنه منتظری من برات بیارم؟

قلبم شروع به تپش کرد و نفسم توی سینه ام حبس شد و با مِن و مِن گفتم: نه خانم. ببخشید. حواسم نبود.

با دستپاچگی گچ ها را از روی میز برداشتم و گفتم: دستتون درد نکنه.و با سرعت از اتاق خارج شدم. پله ها را دو تا یکی کردم تا سریعتر از آنجا دور شوم.

با آن که تمام راهروهای مدرسه در سکوتی فرورفته بود ولی صدای شبنم، که از حرف های خاله مهربانش گفته بود، در گوشم پیچید: خوشگلی به اخلاقه نه به چشم و ابرو. آدم بداخلاق رو هیچ کس خوشگل نمی بینه، حتی اگه خیلی خوشگل باشه.

واژه های کلیدی: مدرسه | فرزند | ستاره | خوشگلی | آرایش صورت و زیبایی

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو

daroopost