آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
A
خانه » گالری عکس » عکس های ترول و خنده دار » بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

رامبد جوان و نگار جواهریان | پرویز پرستویی | نگار جواهریان | رامبد جوان | بازیگری | بازیگران | بازیگر | فرزند | زندگی | برنده

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

بیوگرافی و تصویرهای نگار جواهریان بازیگر ایرانی 

نگار جواهریان هنگامی که با رامبد جوان ازدواج کرد اکثر از معرض دقت قرار گرفت، وی بازیگر توانمندی است و یک گروه تحریریه سایت را هم در کارنامه دارد. نگار جواهریان بازیگر سینما ، تئاتر و تلویزیون در ۲۲ دی ماه ۱۳۶۱ در شهر تهران متولد شد.به گفته خودش ، او بازیگری را از ۱۴-۱۳سالگی که به مدرسه هنر و ادبیات کودکان و نوجوانان می رفت

یادگرفت و در ۱۵سالگی با رفتن روی سن تئاتر شهر ، کار خود را به صورت حرفه اي شروع کرد و سپس در رشته طراحی صحنه دانشگاه هنر و معماری تحصیلات خود را ادامه داد.

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

شروع فعالیت

نگار جواهریان بازیگری است که هم در عرصه تلویزیون و هم سینما و تئاتر فعال است و از اوایل دهه هشتاد با فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» از رسول صدر عاملی و سپس «خوابگاه دختران» اثر محمدحسین لطیفی پا به سینمای حرفه اي گذاشت.

جواهریان در اکثر فیلم هایي که نقش بازی کرده هست، نقش هاي مکمل و یا فرعی را داشت. نقطه عطف کارنامه بازیگری او، سریال «زیر تیغ» به کارگردانی محمدرضا هنرمند است که در این سریال با بازیگران بزرگی چون پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا هم بازی بود.

رامبد جوان و نگار جواهریان | پرویز پرستویی | نگار جواهریان | رامبد جوان | بازیگری | بازیگران | بازیگر | فرزند | زندگی | برنده

بحبوحه بازیگری جواهریان فیلم «طلا و مس» محسوب می شود که به علت بازی در این فیلم بسیار مورد دقت قرار گرفته و برنده گروه تحریریه سایت بلورین برترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فیلم فجر شد.

ازدواج با رامبد جوان

خبر ازدواج نگار جواهریان با رامبد جوان که در ابتدا شایعه بنظر می رسد منتشر شدن تصویرهای دو نفره جدی تر شد و در نهایت خبر رسید در سال ۹۵ این دو در کشور یونان با حضور چند بازیگر و شخصیت هنری شاخص با بکدیگری ازدواج کردندرامبد جوان قبل از نگار جواهریان دوبار ازدواج ناموفق داشته هست، این دو در فیلمی بنام پریدن از ارتفاع کم در سال ۹۳ درست بعد از طلاق رامبد جوان از سحر دولتشاهی با یکدیگر همکاری کردند.

رامبد جوان و نگار جواهریان

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

ترجمه و نوشتن در سنین کم

در سال هاي ۸۰ و ۸۱ من جهت همشهری ضمیمه کارهایی می کردم.در واقع محسن آزرم دوست بسیار عزیزم باعث این همکاری با همشهری ضمیمه شد او بود که با توصیه هاي بی نظیرش راجع به خواندن و فیلم مشاهده، در آن سن ۱۸ سالگی به من جرئت نوشتن و ترجمه کردن داد و آن تیم ضمیمه همشهری چه تیم بی نظیر اي بودند.

رامبد جوان و نگار جواهریان | پرویز پرستویی | نگار جواهریان | رامبد جوان | بازیگری | بازیگران | بازیگر | فرزند | زندگی | برنده

دوبله

نگار جواهریان فیلم کمپ ایکس ری ۲۰۱۴ یه جای کریستین استوارت حرف زده هست.

فیلم ها

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

سال فیلم کارگردان یادداشت
۱۳۹۶ دوئت نوید دانش

عبارات مهم : رامبد جوان و نگار جواهریان – پرویز پرستویی
۱۳۹۵ گرگ بازی عباس نظام دوست
۱۳۹۴ بیا با من مهدی ودادی
۱۳۹۴ نگار رامبد جوان
۱۳۹۳ اعترافات ذهن خطرناک من هومن سیدی
۱۳۹۳ قندون جهیزیه علی ملاقلی پور
۱۳۹۳ پریدن از ارتفاع کم حامد رجبی
۱۳۹۲ ملبورن نیما جاویدی
۱۳۹۱ حوض نقاشی مازیار میری
۱۳۹۱ آشغال هاي دوست داشتنی محسن امیریوسفی
۱۳۹۰ قصه ها رخشان بنی اعتماد
۱۳۹۰ بی خود و بی جهت عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۹ این جا بدون من بهرام توکلی
۱۳۸۹ یه حبه قند رضا میرکریمی
۱۳۸۸ هیچ عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۷ طلا و مس همایون اسعدیان
۱۳۸۷ شبانه روز امید بنکدار و کیوان علیمحمدی
۱۳۸۷ کتاب قانون مازیار میری
۱۳۸۶ تنها دو بار زندگی میکنیم بهنام بهزادی
۱۳۸۶ صد سال به این سال ها سامان مقدم
۱۳۸۶ جعبه موسیقی فرزاد مؤتمن
۱۳۸۵ نسل جادویی ایرج کریمی
۱۳۸۴ پابرهنه در بهشت بهرام توکلی
۱۳۸۳ خوابگاه دختران محمدحسین لطیفی
۱۳۸۲ چند تار مو ایرج کریمی
۱۳۸۲ قدمگاه محمدمهدی عسگرپور
۱۳۸۰ من، ترانه ۱۵ سال دارم رسول صدرعاملی

عکس پدر و مادر نگار جواهریان

آلبوم هاي تلویزیونی

سال آلبوم کارگردان یادداشت
۱۳۹۳ کلاه قرمزی ۹۳ ایرج طهماسب مهمان برنامه
۱۳۹۰ کلاه قرمزی ۹۰ ایرج طهماسب مهمان برنامه
۱۳۸۵ زیر تیغ «آلبوم تلویزیونی» محمدرضا هنرمند
۱۳۸۲ این راهش نیست «آلبوم تلویزیونی» نوید میهن دوست
تئاتر

ایوانف آنتون چخوف: ۱۳۹۵ امیررضا کوهستانی
دیوار چهارم: ۱۳۹۱ امیررضا کوهستانی
دیوان تیاترال: ۱۳۸۱ محمود استاد محمد
قرمز و دیگران: ۱۳۸۳ محمد یعقوبی
شهرهای نامرئی: ۱۳۸۴ حسن معجونی
بدون خداحافظی: ۱۳۸۵ کتایون فیض مرندی
ایوانف: ۱۳۹۰ امیررضا کوهستانی
رؤیاها و کابوس هاي زنانه:
گل هاي شمعدانی: ۱۳۸۴ محمد یعقوبی
استان تهران: ۱۳۸۶ محمود استاد محمد
خون خشک، سبزی تازه: ۱۳۸۶ امیررضا کوهستانی
۱۷ دی کجا بودی: ۱۳۸۸ امیررضا کوهستانی
دون کیشوت: ۱۳۹۰
جوایز و افتخارات

برنده تندیس برترین بازیگر نقش اول زن از چهارمین مراسم خوش حالی انجمن منتقدان جهت طلا و مس – ۱۳۸۹

برنده تندیس برترین بازیگر زن نقش اول از چهاردهمین مراسم خوش حالی منزل سینما جهت طلا و مس – ۱۳۸۹برنده گروه تحریریه سایت برترین بازیگر

نقش اول زن از بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر جهت طلا و مس – ۱۳۸۸

برنده جایزه برترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره اوسیان سینه فن جهت تنها دو بار زندگی میکنیم – ۱۳۸۸

برنده تندیس برترین بازیگر نقش مکمل زن از پانزدهمین مراسم خوش حالی منزل سینما جهت این جا بدون من – ۱۳۹۰

کاندیدای گروه تحریریه سایت بلورین برترین بازیگر نقش اول زن از سی و یکمین جشنواره فیلم فجر جهت حوض نقاشی – ۱۳۹۱

برنده جایزه پروین بطور یکسان با «لیلا حاتمی وترانه علیدوستی» – ۱۳۹۱

نامزد جایزه برترین بازیگر نقش اول زن از هفتمین دورهٔ جشنواره فیلم آسیا پاسیفیک جهت حوض نقاشی – ۱۳۹۲

نگار جواهریان بافایده بلد است آدم را غافلگیرکند
یک بار زن شهرستانی جوانی بود روی تخت بیمارستان که از شوهرش خجالت می کشید که فرزند هایش را تنها گذاشته، بار دیگر عروسی بود سیاه پوش که با اقتدار بر صدر مجلس می نشست و حرف آخر را می زد. و جایی دیگر دختری بی قرار بود که علیه اراده ي مادرش عصیان میکرد. این بار ولی زنی ست با جنینی مرده در شکم که در سکوت فقط نگاه می کند، به آدم ها، به عادت ها، به روزمرگی.

نگار جواهریان بافایده بلد است آدم را غافلگیرکند. حتی در میانه ي مصاحبه با نقلی از وولف از متنی که خودت آن را ترجمه کرده اي ولی انگار او آن را زندگی کرده. نه اینکه تجربه ي ناکام نداشته «او و شهاب حسینی با آن چشم هاي همچنان هشیارشان در ساختن آن زوج ناتوان ذهنی کم و بیش ناکام بودند»، ولی در وجودش جدیت و عزمی است «و گرچه وسواسی در گزینش نقش» که میتواند حتی به ناکامی هایش رنگی از تجربه ببخشد.

در کنار بحث درمورد ي حضور چشم گیرش در پریدن از ارتفاع کم در این مصاحبه تلاش کردیم به بخش هاي ناگفته اي از تجربه هاي قبل گریز بزنیم، گرچه حرف هاي بسیاری نیز ناگفته ماند، از جمله درمورد ي حضورش در موقت و اعترافات ذهن خطرناک من «که در نوبت پخش امسال اند» و قندون جهیزیه «که هنوز دیده نشده».

کم تر بازیگری را سراغ داریم که اینگونه دقیق و بیرحم به تجربه هایش نگاه کند؛ به لحظه هاي بودن، و لحظه هاي نبودن اش، یا همان «زمان هاي پنبه اي».

عمیق زندگی کردن یعنی چی؟

نگار جواهریان :یعنی اینکه یک «بچه سوسول» خیابان فرشته ممکن است تجربه ي چه بسا بسیار عمیق تری حتی در از دست دادن یا هر عنوان دیگری داشته باشد.

این درواقع کلیشه اي ست که در ذهن همۀ هست.

نگار جواهریان : بله. من خودم هم خیلی از خاطرات عمیق زندگی ام را به تازگی دارم به یاد می آورم.

چه مانعی تا همین حالا وجود داشته؟

نگار جواهریان :شاید چون نمی خواسته ام به یاد بیاورم. هنگامی که از طبقه ي اجتماعی حرف میزنیم، تا حد زیادی داریم از پول حرف می زنیم و هنگامی که از پول حرف می زنیم، درواقع اصلا از پول حرف نمیزنیم، بلکه از هزارتا چیز دیگر حرف میزنیم. بنابراین این تصمیم دسته جمعی همه ي مان است که بتوانیم همۀ چیز را دسته بندی کنیم.

به خود ما بگوییم اگر این کشو را باز کردیم این توش است و توی آن کشو چیز دیگر. بنابراین اگر کشوی فرزند ي خیابان فرشته را باز می کني، نمی خواهی با تجربه ي از دست دادن منزل ي رویایی کودکی هایش رو به رو بشوی. چون دیگر نمی تواني با خیال راحت هرکسی و هر موضوعی را در طبقه و کشوی مخصوص خودش بگذارید.

و این فقط هم مال تو نیست. یاد گلی ترقی افتاده که در همۀ ي داستان هایش ان گستت ترسناک از دست دادن منزل هست. یک فرزند فقیر این گسست را ندارد.

نگار جواهریان :شاید توی یک خرابه زندگی کردن امنیت بیش تری داشته باشد تا زندگی در یک جای بی نقص که هرلحظه احتمال از بین رفتن دارد. با بمب یا هر چیز دیگری. بنابراین از یک جایی شروع کردم به یاد آوردن. اول تلاش کردم آدم هاي دیگر را به یاد بیاورم و بعد تلاش کردم دورانی از زندگی خودم را به یاد بیاورم.

یعنی به یاد آوردن این تجربه هاي عمیق به تو این اطمینان را داده که جهت یک بازیگر بافایده بودن چیزی کم نداری. شاید قبل تر در آن فضای بسته بندی شده است ي ذهنی فکر می کری جای کس دیگری را گرفته اي. انگار آن کسی که در ظاهر محرومیت بیش تری کشیده مستحق تر هست.

نگار جواهریان :برای من شاید این شکلی بوده که باید بهایش را می پرداختم. بهایش فاصله ي بین من ترانه… بوده تا طلا و مس. تقریبا ده سال. توی زندگی نامه ي ویرجینیا وولف که ترجمه کردید توصیفی است از «زمان هاي پنبه اي» یا «لحظه هاي نبودنم.این چیزی که راجع به سطح می گویم وحشت از پنبه اي شدن وقت ها هست.

نگار جواهریان :این ترسی ست که هیمشه داشته ام و همین حالا که سن ام بیش تر می شود بیش تر هم میشود. هنگامی که چندان کار می کنم، می خواهم این وقت هاي پنبه اي را در زندگی ام محدود کنم. هنگامی که کم کار میکنم هم عملا دارم همین کار را می کنم.

و کتاب «لحظه هاي بودن» علت قاطعی ست جهت اینکه یک فرزند ي مرفه هم میتواند تجربه هاي عمیقی داشته باشد.

نگار جواهریان :و واقعیت این است که روند به یادآوردن، کار سخت تری ست. چون لازمه ي به یادآوردن این است که با آن زخم هاي قبل هنوز ازشان خون می آید کنار بیایی. راحت ترش این است که به یاد نیاوری.

خب حرف زدن از پریدن از ارتفاع کم فرصتی ست که فرزند هاي قبلی را هم در یک مشابه ي مشخص جمع بندی کنیم. چه قدر با یک فیلم نامه ي دقیق و مشخص سروکار داشتید؟

نگار جواهریان :راستش خیلی. هنگامی که فیلم نامه را توصیه کردند، من پرویز و فصل باران هاي موسمی را ندیده بودم ولی درمورد ارزش شنیده بودم. فیلم نامه برایم شگفت انگیز بود. مطمئن بودم کسی این را نوشته که حتما مرا می شناسد. از خیلی لحظات فیلم نامه تعجب کردم و حتی ترسیدم، که کسی این قدر لحظات شخصی مرا دیده. بنابراین فیلم نامه ي دقیقی بود، ولی یک جاهایی هم عوض کردن کرد.

نگار جواهریان : به عنوان نمونه در آخر هنگامی که زن اثاث را می چید پشت در، تا موقعی که آنها جمع بشوند و در را بشکنند، در فیلم نامه فاصله اي بود و در این مدت زن با فرزند ي توی شکمش حرف می زد. من خیلی محکم ایستادم که این اتفاق نیفتد و این قضیه از بین بردن شد. دلم می خواست قرص افسردگی خوردن زن هم از بین بردن شود.

چون این طوری ممکن است تعبیر شود که او آدمی افسرده ست و ربطی به بقیه آدم ها ندارد. مانند همان تقسیم بندی ها، مانند همان کشوها. ولی حامد روی این خیلی محکم بود. با این حال من هنوز فکر می کنم این بیاینه علیه روان دکتر هایي که قرص تجویز میکنند می توانست نباشد.

فرقش این است که اگر افسردگی زن نبود، این طور به نظر می رسید که انگار بد بودن حال زن فقط به فرزند ربط دارد. شکل فعلی این طوری ست که فرزند کمک کرده که او کمی حالش بهتر بشود. ولی حالا برگشته به حال قبلی اش. بنابراین بد بودن حال ربط دارد به اوضاع فرد در جامعه، که این نشانه مهم فیلم هست.

نگار جواهریان :درست هست. ولی نگاه من این است که داریم درمورد ي پذیرفتن یک بخش مرده در زندگی حرف میزنیم، همان حرف فروید که مسیر فوت و مسیر زندگی هر دو در زندگی است و می شود به سوی فوت هم زندگی کرد و سلامت روان داشت.

برای من تاکید چندان روی از دست دادن فرزند وجود نداشت. میل به خودکشی هم وجود نداشت. مطمئن بودم هنگامی که زن تصمیم میگیرد جنین مرده را جهت چند روز نگه دارد، فقط جهت چند روز هست. مطمئن بودم تصمیم نگرفته همراه فرزند بمیرد. هیچ لحظه ایش جهت من میل به خودکشی نیست.

یک چیزهاییش اگزیستانسیالیستی تیپیک هست. انگار از دل مدل سارتر می آید. حس بیگانگی، اراده جهت گزینش. گزینش یک نگاه اخیر به زندگی. شاید در سینمامان نداشته ایم مشابه اي که این قدر مشخص به این ایده بپردازد. چون پرویز که خیلی هم جنس این فیلم هست، این قدر عنصرهای عینی را شدید می کند که دچار نقض غرض میشود.

یعنی به جای آن که جامعه را تبدیل به هیولا کند، خود «پرویز» هیولا می شود. به حامد رجبی گفتم این فیلم شبیه پرویز می شد اگر آب میوه ها واقعا مسموم بود. هم اکنون ما طرف زن ایم چون واقعا آب میوه ها مسموم نیست و کسانی که فکر میکنند مسموم است غیرعادی جلوه می کنند.

نگار جواهریان :یک لایه اي از عقده و نادیده گرفته شدن در «پرویز» است که به آدم ها احساس عذاب وجدان می دهد ولی در عین حال خطرناک جلوه می کند.

میزان خشونتی که پرویز از خودش نشان می دهد خیلی چندان هست.

نگار جواهریان : محمد کارت مستندی دارد به نام خون مردگی که درمورد ي آدم هایي ست که قمه میکشند و آدم ها را توی خیابان میزنند و تو به شدت می ترسی ازشان. ولی از یک جایی از فیلم دچار مهر عجیبی میشوی که توام با عذاب وجدان هم هست. یعنی می بیني چه طوری قمه از دست خودت رفته به دست آنها. این در مورد پرویز هم صدق میکند.

ولی پرویز به این حس راه میدهد که به جای جامعه، خود پرویز را هیولا تصور کنی. توی پریدن از ارتفاع کم این اتفاق نمی افتد. از آن روزی که فیلم را دیدم مدام به این فکر میکنم که این عنوان به چی بر میگردد. یکی از معانی اش عصیان زن است که انگار تا آخر خط نمی رود و از ارتفاع کم می پرد.

نگار جواهریان :معنی دومش نکبت جامعه ست. مانند آن جمله ي فروغ که «و نردبام چه اترفاع حقیری دارد».به خصوص کاراکتر مرد، که دنیاش چه قدر کوچک هست. دنیایی که نقطه اوجش خریدن آن مشاین زشت حقیر هست. یعنی آدم ها به پریدن از ارتفاعی مفتخرند که خیلی کم هست. عنوان فیلم عملا هر دو طرف را می تواند پوشش بدهد.

نگار جواهریان :برای من نخستین توصیه ي تکان دهنده اش اسمش بود. دیدنی است یک کسی به ام گفت شاید با بازی کردن در این فیلم یاد بگیری از ارتفاع کم بپری. واقعا این کارکرد را جهت من دارد. یعنی یک ارتفاعی را می شود گزینش کرد که مفهوم پریدن درش وجود داشته باشد ولی نمیری.

نگار جواهریان :فیلم شبیه آن شوخی مشهور است که یک دیوانه به ملاقات کننده اش میگوید می شود جای ما برعکس باشد، ولی شما تعدادتان بیش تر هست! همان تشبیهی که در فیلم هم است که تعداد خودرو هایي که از رو به رو می آیند نشانه ي حقانیت آنها نیست. این حس را در موقعیت هاي متعدد پیروز می شود نشان بدهد.

نگار جواهریان :و چون نهال آن حالت عقده اي «پرویز» را ندارد راحت تر میشود باهاش همراه شد، با اینکه کارهای عجیب غریبی انجام میدهد.

نگار جواهریان :و دیدنی این است که نهال با آدم ها مسئله ندارد، با علمکردها مسئله دارد. با شوهر مسئله ندارد، با تلویزیون نگاه کردن مسئله دارد، با خریدکردن بعنوان یک ابزار مسئله دارد. با مکانیکی زندگی کردن مسئله دارد.

نگار جواهریان :نهال نه فقط با آدم هاي دیگر مسئله ندارد، بلکه آنها را دوست دارد. چون اگر دوست داشتنی در کار نبود، ممکن بود جهت عصیانش راه دیگری را برود. نهال تلاش می کند با عصبانیتش چیزی را به دیگران بفهماند. نایستاده با تفاخر آنها را نگاه بکند.

ارتباطش را با آنها قطع نکرده…

نگار جواهریان :یا جنس بد معرفی شده است اي را روشنفکری را ندارد. اعتراض تحقیرآمیز ندارد.

قطاری ست که سوارش بوده و هنگامی که پیاده شده است از خودش می پرسد «چه طوری سوارش بودم؟» و این مشمول بر همۀ ي مکانیزم هاي عادی شده است ي زندگی میشود. انگار دارد آداپته شدن را زیر پرسش میبرد. می گوید توقف کنید و نگاه کنید.

نگار جواهریان :چیزی که نهال را حفظ کرده یک ساحتی از وحشت هست، که شبیه همان وحشت از «پنبه اي شدن» زندگی ست. این وحشت کمک می کند که شخصیت وی را بفهمیم و کاملا ویرانگر نبینیمش. شاید برترین مثالش همان سکانس آخر است که فرار می کند و پناه میگیرد. نه جهت اینکه با آن جنین بمیرد، بلکه چون می ترسد.

پریدن از ارتفاع کم پازلی را در نقش هایي که بازی کردی کامل میکند. یکسری از نقش هایت آن دختر معصوم و راحت بود «یه حبه قند و شبانه روز و طلا و مس». آن طرف تر می ریم به نقش ات در هیچ، که یک نوع بدجنسی و بیرحمی درش است «کسی که میرود و پشت سرش را هم نگاه نمی کند، ولی آنقدر شدید نیست

که تماشاگر این بیرحمی را باور کند». در بی خود و بی جهت تبدیل میشود به خودخواهی، که «چیزی را می خواهم و آن را به هر قیمتی به دست می آورم.» شخصیت نهال انگار اینها را به هم پیوند داده.

هم پیوند داده و هم برش وقت قبل.

نگار جواهریان :یعنی اگر این خودآگاهی را ازش بگیریم، شبیه پسند میشود، و در عین حال خودخواهی شخصیت بی خود و بی جهت را هم دارد.

نگار جواهریان :خودخواهی توش نیست. چیزی که باعث می شود با همۀ ي انها تفاوت داشته باشد، انکارنکردن فوت هست. تلاش دارد همین را به بقیه هم بگوید. معنی اش هم این نیست که از یک ارتفاع بلند بپریم و بمیریم. فقط از یک ارتفاع کوتاه بپریم و مفهوم فوت راکه در همۀ چیز است ببینیم. اگر خودخواهی درش بود، اصلا این مسیر را نمی رفت.

نگار جواهریان :به هر حال مسیر تخریب را میرود. هنگامی که چهار میلیون و خرده اي میدهد پای لباس، این فقط جهت اصلاح دنیا نیست، بلکه حاضر است یک چیزهایی را خراب کند.

کاراکتر نهال خیلی خاص هست. جهت رو به رو شدن باهاش با هیچ شیوه اي که ما بازیگران بلدیم نیم شد رفت سراغش. هیچ راهی نبود جز فهمیدنش.

این پیداکردن با تمرین اتفاق افتاد یا با نماهای مجدد؟

نگار جواهریان :خیلیش در تمرین هاي قبل از فیلمبرداری پیدا شد. به لحاظ عملی شبیه تمرین هایي که این جا بدون من با بهرام توکلی داشتم نبود. آن جا روی حتی پلک زدن و نوع چرخاندن سر و چیزهای دیگر کار میکردیم.

این جور وقت ها چه قدر به دریافت خودت از بازیت اطمینان داری و چه قدر به کارگردان؟

نگار جواهریان :بستگی دارد به اینکه کارگردان کی باشد؟

جایی بوده که اعتماد کامل کرده باشی به کارگردان؟

نگار جواهریان :هیچ وقت پیش نیامده که صددرصد اعتماد کنم.

طی فیلمبرداری یاد فرزند ي رزماری پولانسکی بودید؟

نگار جواهریان :حرف نزدیم راجع به اش.

نمیشود به این شباهت هیچ انگی زد، ولی ایده ي کلی دو فیلم خیلی شبیه هست. هجوم رجاله ها و تک افتادگی یک مادر و جنین.

نگار جواهریان :چه عجیب! هم اکنون که گفتید میبینم این شباهت هست. ولی درمورد ي شباهتش به رمان بیگانه کامو فکر کرده بودم.

بیگانه کامو مرا قانع کرد که اشتباه است فکر کردن به اینکه آیا بهانه ي ورود به بحران در فیلم، فوت فرزند هست. چون در بیگانه هم بهانه، فوت مادر هست. به لحاظ بازی فکر می کنم این جا نقطه ي برابر بازی است در بی خود و بی جهت هستی. آن جا یک جور حاضرجوابی داری، و این جا تبدیل می شود به مکث. همه ي چیز با مکث همراه هست.

نگار جواهریان :این چیزی بود که حامد در پیش ساخت درمورد اش حرف می زد. همۀ وقت} میگفت هنگامی که وارد دفتر می شوي باید دو سه ساعت بگذرد تا برسی به ریتم نهال. اولش انرژی داری و هنگامی که خسته می شوي شبیه او می شوی. حامد خیلی بافایده می دانست که نهال چه شکلی ست. نقشه ي راه کاملا دستش بود.

فیلم با اینکه نهال را از بقیه جدا می کند، ولی در کل یک دنیا می سازد. و آدم هاي دیگر هم توی همین دنیا میباشند. مثالم شخصیت شوهر هست. او به زنش می گوید: «اگر من نرمالم، تو افسرده اي، و اگر تو نرمالی، همۀ ماها زیادی خوشحالیم.» ولی توی فیلم آن قدرها هم شاد نیست. کی این جمله را می گوید؟ کسی که به خوشحالی شهره هست: رامبد جوان، ولی در فیلم او فقط یک ذره از نهال شاد تر هست. آنقدر نیست که فیلم از هم بپاشد.

نگار جواهریان :اتفاقا رامبد جوان خیلی بازرسی شده است بازی میکند و این خیلی بافایده هست

این مدتی که رامبد بازی می کند به نسبت نقش هاي دیگرش افسرده ست! چه قدر خودتان حواس تان به این قضیه بود؟

نگار جواهریان :موقعی که من وارد پروژه شدم هنوز بازیگر نقش شوهر گزینش نشده بود و هنگامی که حامد گفت به رامبد فکر می کند، به نظرم آمد که چه عجیب و سخت بود رامبد با آن همه ي گرفتاریش بتواند بیاید و فکر میکردم نمی آید. و شاد شدم آمد. این شکل از کار را پذیرفتن، زیر این مانیفست رفتن به نظرم خیلی قابل احترام هست.

به نظرم همان قدر که حضور پرویز پرستویی فیلم امروز را نابود کرد، چون بک گراندهای گفته نشده ي شخصیت را با «حاج کاظم» پُر کرد، این جا بک گراند رامبد جوان به کاراکتر کمک کرده. این جا مورد نیاز نیست رامبد به اندازه ي خنداونه شاد باشد، چون آن خوش حالی در بک گراند ذهنی بیننده از رامبد هست.

نگار جواهریان :و این خیلی تکان دهنده ست. کسی که همه ي ي عمرش تلاش کرده جهت خوش حالی مردم، خیلی عجیب است که بیاید جهت این نقش.

تازه حرف فیلم انگار طعنه اي ست به مدل بیرونی رامبد. انگار رامبد تن داده که در معرض تهمت فیلم قرار بگیرد.

نگار جواهریان :این به نظرم شاخصه استثنایی رامبد هست. فکر می کنم پذیرفتن این نقش این را اثبات می کند که حدی از درک عمیق درد در او است که تصمیم گرفته کاملا راه برعکس اش را برود. درواقع جهت همین است که انتخابش معمولا شادبودن هست.

آخر فیلم هنگامی که شوهر آن جمله را می گوید که «من فرزند ام مرده» انگار این سیکل جهت او هم تکرار می شود.

نگار جواهریان :و در این لحظه ست که فکر می کنیم این دوتا آدمی که در طول فیلم این قدر از هم دور بوده اند حالا میتوانند کاملا به هم نزدیک بشوند.

راستش این روزها خیلی به یاد حرفی ام که حامد محمدطاهری خیلی سال پیش در کارگاهش به ما گفت. یک عکس فراموش نشدنی بود. گفت بیایید جوانی را یک گل تصور کنید. خودش اسمش را گذاشته بود «هانای جوانی»، می گفت این همانی ست که جهت شما در کار و زندگی و وجودداشتن الهام بخش هست.

یک روز عمر این گل تمام می شود. دیگر نیست. باید تا قبل از اینکه تمام شود و درواقع همه ي وقت، تا آخر عمر، بگردید دنبال چیزی که بیاید جای آن. هرکس باید راه خودش را پیدا کند.

واژه های کلیدی: رامبد جوان و نگار جواهریان | پرویز پرستویی | نگار جواهریان | رامبد جوان | بازیگری | بازیگران | بازیگر | فرزند | زندگی | برنده

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

بیوگرافی و تصویر های نگار جواهریان بازیگر ایرانی

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو