هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
A
خانه » تفریح و سرگرمی » حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

نگهداری | شیطانها | خشونت | حکایت | برخورد | شهر حکایت

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

عبارات مهم : نگهداری – شیطانها

حکایت های گلستان سعدی

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت:

ما را به دنیا خوشتر از این یکدم نست کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست

فقیری (صبور) که در بیرون کاخ شاه، در هوای سرد خوابیده بود، صدای شاه را شنید، به شاه خطاب کرد:

ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست

نگهداری | شیطانها | خشونت | حکایت | برخورد | شهر حکایت

شاه از سخن (و صبر) فقیر شاد گردید و کیسه ای با هزار دینار از دریچه کاخ به سوی فقیر نزدیک کرد و گفت: (ای فقیر! دامنت را بگشا.)

فقیر گفت: دامن ندارم لیکن لباس ندارم!

دل شاه به حال او زیاد سوخت و یک دست لباس خوب به آن دینارها افزود و به آن فقیر داد.

آن فقیر در حفظ آن پول و کالا نکوشید، بلکه در اندک زمانی همه آن را خرج کرد و پراکنده نمود. (و در مورد اموال، اسراف و زیاده روی کرد.)

ماجرا را در آن وقت که شاه از آن فقیر بی خبر بود به شاه گزارش دادند. شاه ناراحت شد و صورت در هم کشید. در همین مورد است که هوشمندان آگاه گفته اند: (از تندی و خشم شاهان بر حذر باش، لیکن تلاش آنها در امور مهم کشور می گذرد و تحمل ازدحام عوام نکنند.)

حرامش بود نعمت پادشاه که هنگام وقت ندارد نگاه
مجال سخن تا نیابی ز پیش به بیهوده گفتن مبر قدر خویش

شاه گفت: این گدای گستاخ و اسرافکار را که آن همه نعمت را در چند روز اندک تلف کرد از اینجا دور کنید، لیکن خزانه بیت المال غذای تهیدستان است نه طعمه برادران شیطانها.(۶۲)

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد سریع بینی کش به شب روغن نباشد در چراغ

یکی از وزیران خیرخواه به شاه گفت: (چنین مصلحت دانم که به چنین فقیران به اندازه کفاف (و اندک اندک) داده شود، تا آنها خرج کردن، راه اسراف را نداشته باشند، ولی جهت صاحبان همت نیز مناسب نیست که با خشونت شدید و زشت با فقیر برخورد کنند، به طوری که یکبار با لطف سرشار او را امیدوار سازند و سپس دل او را با تندی و خشونت رنجور و خسته نمایند.)

به روی خود در طماع باز نتوان کرد چو باز شد، به درشتی فراز نتوان کرد
کس نبیند که تشنگان حجاز به سر آب شور گرد آیند
هر کجا چشمه ای بود شیرین مردم و مرغ و مور گرد آیند

نگهداری | شیطانها | خشونت | حکایت | برخورد | شهر حکایت

(به این ترتیب باید گفت: (اندازه نگه دار که اندازه نکوست) ولی در ماجرای فوق، نه شاه در نفاق و در خشونت، اندازه را رعایت کرد و نه فقیر در نگهداری اموال، رعایت و انظباط را نمود و هر به خاطر دوری از اندازه، مورد سرزنش هستند.)

منبع: alhassanain.org

واژه های کلیدی: نگهداری | شیطانها | خشونت | حکایت | برخورد | شهر حکایت

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو