لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
A
خانه » تفریح و سرگرمی » ضرب المثل دوباره بسم الله…

ضرب المثل دوباره بسم الله…

آشپزخانه | غذا خوردن | ضرب المثل | خوردن غذا | بازار | میهمان | بازگشت | دنیای ضرب المثل

ضرب المثل دوباره بسم الله...

ضرب المثل دوباره بسم الله…

عبارات مهم : آشپزخانه – غذا خوردن

داستان ضرب المثل دوباره بسم الله

ضرب المثل دوباره بسم الله…

مورد استفاده:

در مورد افرادی به كار می رود كه هنوز یك كار را تمام نكرده به سراغ كار دیگری می روند.

مردی در بازار شهری حجره داشت و آوازه خساست و تنگ نظری او، ورد زبان مردم شهر بود به طوری كه اگر كسی می خواست مردی را به خساست مثال بزند نام او را می آورد. روزی چند نفر از كسبه ی بازار در مورد واکنش‌ها عجیب این مرد با هم صحبت می كردند. آنها با یكدیگر شرطی بستند مبنی بر اینكه هركس بتواند یك وعده غذا خود را میهمان این مرد خسیس كند شرط را برنده شده.

آشپزخانه | غذا خوردن | ضرب المثل | خوردن غذا | بازار | میهمان | بازگشت | دنیای ضرب المثل

یكی از بازاریان یك روز شاگردش را به دكّان مرد خسیس فرستاد و از او دعوت كرد جهت مشورت در مورد یك معامله به دكّان او بیاید. مرد خسیس كه حرف معامله را شنید، خیلی خوشحال شد. سریع كارهایش را كرد و خود را به دكّان دوستش رساند. بعد از سلام و احوالپرسی نشست تا با مرد صحبت كند. ولی چون دكان شلوغ و پر رفت و آمد بود مرد دكان دار گفت: در این سروصدا نمی توانیم خوب حرف بزنیم شب شام به منزل من بیا تا آنجا با خیال راحت بنشینیم و حرف بزنیم.

غروب كه شد مرد خسیس لباس هایش را پوشید و راهی منزل ی مرد بازاری شد. مرد صاحب منزل به گرمی از او استقبال كرد. سفره ای رنگین چید تا شام بخورند بعد از شام برایش میوه آورد. مرد خسیس كه این همه خوشبختی یكجا نصیبش شده است بود از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید.

بعد از شام مرد صاحب منزل آمد بنشینند و با هم صحبت كنند كه صدای جیغ و فغان از آشپزخانه به گوش رسید. مرد خود را به آشپزخانه رساند سپس بازگشت و رو كرد به مرد خسیس و گفت: شرمنده! سینی چای از دست زنم افتاده و روی پایش ریخته، پایش سوخته باید سراغ طبیب بروم و او را به منزل بیاورم تا مداوایش كند. اصل صحبت ما می ماند جهت یك شب دیگر حالا یا منزل ی من یا منزل ی شما، مرد خسیس كه حرف مرد را در حد تعارفی می دانست گفت: منزل ی ما و شما ندارد، دفعه ی بعد تشریف بیاورید منزل ی ما، خداحافظی كرد و به منزل اش بازگشت.

ضرب المثل دوباره بسم الله…

مرد خسیس كه رفت، مرد برگشت و به زنش گفت: عالی بود! خیلی خوب بود. باید ببینیم، او كی من را دعوت می كند تا شرط را ببرم.

چند شبی از شب دورهمی گذشت. مرد خسیس دید خبری از طرف مرد دكان دار نیامد. تصمیم گرفت خودش به دكان او رود و به بهانه ی احوالپرسی از همسر بیمارش ببیند، چه وقت می توانند در مورد معامله صحبت كنند. رفت سلام و احوالپرسی كرد و نشست از احوال همسر مرد پرسید. مرد تاجر گفت رو به بهبودی است ولی فعلاً قادر به حركت نیست.

آشپزخانه | غذا خوردن | ضرب المثل | خوردن غذا | بازار | میهمان | بازگشت | دنیای ضرب المثل

باید دوباره شبی بنشینیم و با هم صحبت كنیم. مرد خسیس: تعارف كرد كه باشه اگر خواستی شبی به منزل ی من بیا تا با هم صحبت كنیم. مرد گفت: خدا عمرت بدهد، باشه شام میام تا وقت كافی داشته باشیم و با هم صحبت كنیم. مرد خسیس كه پشیمان شده است بود گفت: نه! تو شام بیایی همسرت در منزل تنها می ماند؟ مرد پاسخ داد: او تنها نیست! خواهرش به منزل ی ما آمده تا مواظبش باشد.

مرد خسیس كه دستی دستی خودش را در چاه انداخته بود، فردا با نارضایتی برنج و گوشت و میوه خرید و به منزل برد و از همسرش خواست به اندازه ی غذای دو نفر شام بپزد.

زن مرد خسیس كه خیلی دست و دلباز بود و از دست خسیس بازی های شوهرش خسته شده است بود، چندین نوع غذا درست كرد تا سفره ای رنگارنگ جهت میهمانشان پهن كند.

ضرب المثل دوباره بسم الله…

مرد مغازه دار غروب كه شد دكانش را بست به منزل رفت و به همسرش گفت: به همه گفتم من امشب شرط را می برم من یك وعده غذا منزل ی مرد خسیس می خورم. لباسهایش را پوشید و به منزل ی او رفت.

مرد خسیس با دلخوری و به امید بستن یك معامله پرسود از میهمانش پذیرایی كرد و سفره ی رنگارنگی چید آن دو با هم سر سفره نشستند بسم الله گفتند و شروع به خوردن غذا كردند. مرد مغازه دار كه آن همه غذای رنگارنگ را دیده بود اشتهایش باز شده است بود و تند و تند می خورد. از طرف دیگر مرد خسیس حرص می خورد. با خود فكر كرد كه اگر من دست از غذا خوردن بكشم او خجالت می كشد و عقب می رود. مرد خسیس الحمدلله گفت و كنار سفره نشست ولی میهمان خوشحالش فقط غذا می خورد. كمی كه گذشت مرد خسیس دید اگر باقیمانده ی غذای در سفره را نخورد همین هم از دستش رفته به ناچار دوباره بسم الله گفت و شروع به خوردن كرد.

مرد مغازه دار رو كرد به دوستش و گفت: پرخوری اصلاً كار خوبی نیست؟ آدمی كه از اینقدر غذا نمی گذرد نمی تواند شریك خوبی در سود و زیان یك معامله باشد. تو كه الحمدلله گفته بودی آیا دوباره بسم الله…؟

منبع: rasekhoon.net

واژه های کلیدی: آشپزخانه | غذا خوردن | ضرب المثل | خوردن غذا | بازار | میهمان | بازگشت | دنیای ضرب المثل

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو