هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
A
خانه » تفریح و سرگرمی » معما و تست هوش » رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

ضرب المثل | استفاده | داستان | استفاده | دنیای ضرب المثل

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

رمال اگر غیب می دانست، خود گنج پیدا می كرد

عبارات مهم : ضرب المثل – استفاده

داستان ضرب المثل رمال اگر غیب می دانست، خود گنج پیدا می كرد

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

مورد استفاده:

در مورد افرادی به كار می رود كه ادعا می كنند از گذشته و آینده خبر دارند.

داستان ضرب المثل :

ضرب المثل | استفاده | داستان | استفاده | دنیای ضرب المثل

روزی روزگاری، رَمالی بود كه با چرب زبانی و چاپلوسی جهت افراد راحت لوح، سرنوشت می گذراند . روزی مرد رمال سراغ تاجر ثروتمندی رفت كه خیلی به فكر مال اندوزی بود. رمال از این شاخصه تاجر استفاده كرد، و به تاجر گفت: اگر بخواهی می توانم نقشه ی گنج بزرگی را به تو بدهم. تاجر گفت: در ازاء چه چیزی حاضری نقشه را به من بدهی؟ رمال گفت: اگر به من پنج كیسه ی پر از طلا بدهی من حاضرم نقشه ی گنجی بزرگ كه مشمول بر صدها كیسه طلا است را به تو بدهم. تاجر خیلی خوشحال شد و سه روز مهلت خواست تا این مقدار پول را تهیه كند و به مرد رمال بدهد.

فردای آن روز مرد تاجر به دكان یكی از تجار فهمیده و شریف شهر رفت تا پول جنس هایی كه به او فروخته بود را سریعتر طلب كند و بتواند پول جهت رمال فراهم كند. دوستش كه انتظار وصول طلب را پیش از موعد نداشت گفت اتفاقی افتاده كه به پول نیازمند شده است ای، مرد تاجر از وعده ای كه مرد رمال به او داده بود صحبت كرد. تاجر فهمیده گفت: تو نباید حرف های او را باور كنی و دارایی خود را به باد بدهی. اگر گنج به این بزرگی وجود داشت و او از مكان آن مطلع بود خودش می رفت و آن را پیدا می كرد. آیا باید نقشه چنین گنجی را در برابر پنج كیسه ی طلا به تو بدهد.

ولی تاجر راحت لوح كه فقط به گنج و طلا فكر می كرد، صحبت های دوستش را نپذیرفت گفت: بالاخره من طلبم را تا فردا می خواهم، من نمی توانم این وقت ثروتمند شدن را از دست بدهم.

تاجر كه نمی توانست در آن وقت كم طلب او را مهیا كند، به فكر فرو رفت و بعد از كلی فكر كردن راه حلی به ذهنش رسید. غروب به منزل ی تاجر راحت لوح رفت و جهت فردا نهار او و دوست رمالش را دعوت كرد. و گفت: اگر مورد نیاز شد من طلب شما را همان جا پرداخت خواهم كرد.

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

مرد رمال هنگامی که خبردار شد كه فردا نهار منزل تاجر دیگری دعوت شده است هست، بی نهایت خوشحال شد و گفت حتماً او را هم می توانم متقاعد كنم كه در ازاء چند كیسه ی طلا مانند دوستش یك نقشه گنج دیگر از من بخرد.

فردای آن روز مرد تاجر نهار مفصلی تدارك دید و سفره ی مجللی ترتیب داد. همه چیز جهت خوراك آن سه نفر حاضر بود كه غذای مهم را خدمتكار منزل آورد. طبق دستور یك بشقاب پلو با ران مرغ تزیین شده است بود جهت مرد رمال آورده شد. مرد صاحب منزل تعارف كرد كه بفرمایید و غذای خود را میل كنید. رمال كه فكر می كرد اشتباهی شده است و باید اعتراض كند كه آیا پلوی او گوشت ندارد كمی صبر كرد.

ضرب المثل | استفاده | داستان | استفاده | دنیای ضرب المثل

اما هنگامی که دید صاحب منزل و دوست تاجرش مشغول خوردن و صحبت كردن شده است اند، گفت: فكر می كنم خدمتكار اشتباهی كرده و گوشت غذای مرا نیاورده و با دست به پلو اشاره كرد. مرد صاحب منزل كه منتظر این لحظه بود، خدمتكار را صدا كرد و با لبخند گفت: گوشت غذای آقا را نشانش بده و خدمتكار گوشت را از زیر پلوها خارج كرد و نشان رمال داد. تاجر با مسخرگی گفت: رفیق تو گوشت زیر پلو را نمی بینی، بعد چطوری نقشه ی گنج به این دوست راحت لوح من می فروشی؟

رمال كه توقع این همه زرنگی و ذكاوت را نداشت از جایش بلند شد و با خشم منزل ی تاجر را ترك كرد.

تاجر فهمیده رو به دوستش كه مات و متحیر آنها را نگاه می كرد كرد و گفت: باز هم می خواهی طلبت را از من پیش از موعد وصول كنی و به دست رمال بدهی تا نقشه ی گنج را به تو بدهد؟

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

منبع: rasekhoon.net

واژه های کلیدی: ضرب المثل | استفاده | داستان | استفاده | دنیای ضرب المثل

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو

daroopost