خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶
A
خانه » گالری عکس » عکس های ترول و خنده دار » گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

موتور سواری | زنان ایرانی | بهناز شفیعی | موتورسوار | رسانه ها | ایرانیان | مسابقه | ایرانی | موتور | تصویر | ایران

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

صحبت با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

دختران در اساس موتور سواری در ایران, با شمار زیادی از محدودیت ها مواجه میباشند. ولی بعضی از انها با تلاش بسیار به موتور سوار حرفه اي تبدیل می شوند. من را با دنده و کلاچ موتور آشنا کردند. دیگر سوار شدم, رفتم و خوردم زمین, رفتم و خوردم زمین تا این که آخر یاد گرفتم.گفت وگو با بهناز شفیعی قهرمان موتور “ریس” زنان کشور عزیزمان ایران را میخوانید:

هوا گرم هست: دما باید ۳۵ یا ۳۶ درجه باشد: اکنون کمتر یا اکثر. آفتاب امان نمی دهد تا رفت وآمد زیادی در کوچه خلوت منتهی به پیچ های ریزودرشت منطقه, صورت بگیرد. صدای موتورش ذهن آرام و تقریباً خواب رفته مردمان را بیدار میکند.

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

چشمانی که پیش از این در پی یافتنِ سایه اي جهت گریز از آفتاب بودند, اکنون به سمت موتور خوشرنگی میچرخد که صدایش جهت خیلی ها قشنگ هست. “بهناز شفیعی” با هیبت یک موتورسوار حرفه اي در میانه های کوچه می ایستد: کلاه ایمنی بر سر و لباس های چرم یکدست مشکی اش برتن.

باورش سخت است که در این دما, کسی در این پوشش احساس راحتی کند, ولی علاقه به موتورسواری کاری کرده که او نه گرمای هوا را متوجه شود و نه دلهره مسیر را. میگوید از « سال ۱۳۸۳ »موتورسواری را نخست کرده و روزانه که می گذرد, با این رشته ورزشی اخت بیشتری پیدا میکند.

موتور سواری | زنان ایرانی | بهناز شفیعی | موتورسوار | رسانه ها | ایرانیان | مسابقه | ایرانی | موتور | تصویر | ایران

مانند شمار زیادی از دختران ایرانی که «محدودیتی جهت زن ها» قائل نیستند, کارهایش را جسورانه پیش می برد: وزن موتورش سنگین تر از چیزی است که بشود به آسانی تکانش داد یا کنترلش کرد, ولی دیگر آن قدر با موتورش یکی شده است که با هم «ندار» شده اند!

موتورسواری را از زنان روستایی آموخته: همان وقت که جهت خواستگاری جهت یکی از اقوام به دهی در اطراف زنجان و قیدار رفته بودند.روز ۱۳ بدر ١٣٨٣ دعوت شدیم که برویم بیرون و تفریح. آنجا دیدیم که یک بانو سوار بر موتور شد و حرکت کرد. ده کوچکی بود و اصلا رانندگی یک زن چیز عجیبی برایشان نبود. به نظر می رسید همگی موتورسواری را یاد گرفته اند.

من از بچگی عاشق موتورسواری بودم و گریه می کردم که سوارم کنند. آن بانو که سوار بر موتور شد, شگفت زده ماندم و به خودم گفتم چقدر مفید! موتورسوار زن هم داریم! ذوق زده و کنجکاو شدم تا من هم یاد بگیرم. همان روز من را با دنده و کلاچ موتور آشنا کردند. دیگر سوار شدم, رفتم و خوردم زمین, رفتم و خوردم زمین تا این که آخر یاد گرفتم.

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

از همان سال تا اکنون دیگر از موتور جدا نشده: از رانندگی در خیابان با موتورهای خیابانی گرفته تا پریدن با موتورهای کراس و سرعتی رفتن با موتورهای ریس «مسابقه اي». می گوید زنان ایرانی با جنگندگی به چیزهایی که می خواهند می رسند, فقط کافی است پشتیبانی شوند و کسی آنها را یقین کند.

به اندازه کافی جهت مردمی که میدیدند یک دختر مشغول موتورسواری در خیابان هست, عنوان عجیب و پیچیده بوده, ولی اکنون وقت زیادی از آن روزها می گذرد و بهناز تبدیل به موتورسواری حرفه اي شده: اکنون تلاش میکند توانایی هایش را در تورنمنت های خارجی بیازماید و پرچم کشور عزیزمان ایران را در کشورهای دیگر بالا ببرد: خودش را یکی از سفیران کشور عزیزمان ایران میداند

موتور سواری | زنان ایرانی | بهناز شفیعی | موتورسوار | رسانه ها | ایرانیان | مسابقه | ایرانی | موتور | تصویر | ایران

و میگوید هرجا که می روم تلاش میکنم صورت اشتباهی از کشور عزیزمان ایران راکه به دنیا مخابره شده است اصلاح و صورت حقیقی ایرانیان را به مردم بقیه کشورها نشان دهم.مانند هر ورزشکار زن ایرانی محدودیت های ریزودرشتی داشته و دارد, ولی حرفش از ابتدا تا انتها یکی هست: من کسی نیستم که تسلیم شوم. می جنگم: مانند خیلی دیگر از دختران ایرانی که جهت خواسته های درستشان می جنگند.

این روزها خودش را مهیا می کند تا جهت مسابقه های «ریس» دوبی حاضر شود: تورنمنتی که قرار است دی ماه برود و در آن شرکت کند, ولی سازوکار تمرین کردنش شباهتی به بقیه زنان موتورسوار دنیا که اوضاع تمرینی لوکسی دارند, ندارد.

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

روزهای تابستان و زمانی که درهای پیست جهت تمرین به رویش بسته میشود, خودش را به تونل ابتدای بزرگراه چالوس میرساند و آنجا تمرین میکند: آن هم تازه ساعت ۱۲ شب! ورود به پیست آزادی و تمرین کردن در این پیست هم که تقریباً برایش آرزوی محال شده, چون صدور مجوز جهت زنان جهت ورود به این پیست کار راحت اي نیست… .

“بهناز شفیعی” با وجود مخالفان زیادی که داشته, اکنون معروف ترین موتورسوار زن کشور عزیزمان ایران است و در تنها مسابقه برگزارشده تا این جا, عنوان قهرمانی مسابقه های ریس کشور عزیزمان ایران در بخش زنان را به دست آورده هست. بااین حال کاری که به آن سربلندی می کند, تشویق بقیه زن هایي است که به موتورسواری علاقه دارند.

مهم ترین کاری هم که جهت تحقق این عنوان کرده, برگزاری کلاس رایگان جهت ۱۱۴ دختر ایرانی علاقه مند به موتورسواری بوده: به آنها کار با دنده و کلاچ موتورهای معمولی را آموخته و اکنون نزدیک به ۲۰ نفر از آنها به عنوان موتورسوار نیمه حرفه اي مشغول به فعالیت میباشند.

این عنوان را دیگر خیلی ها میدانند که از بچگی «عشق موتور» بوده اید, ولی احتمالا هنوز هم جهت خیلی ها عجیب است که چه حسی یک دختر نوجوان را وامی دارد که بخواهد حرفه موتورسواری را دنبال کند؟

حس لجاجت احتمالا: نمی توانستم قبول کنم کسی میتواند کاری را انجام دهد و من نتوانم. میدیدم خیلی ها سوار بر موتور میباشند. من هم می خواستم خودم موتورسواری کنم. بعد تلاش کردم و راندن موتورهای گوناگون را آزمون کردم.

ابتدا خیابانی سوار بودم: موتور «ریس» را دوست داشتم, ولی خیلی ها از من می پرسیدند شما از این موتور پرشی ها هم میتوانید سوار شوید؟ این سؤالشان به من بر میخورد: به خودم میگفتم منی که موتورسوار هستم آیا باید موتورهای کراس را تجربه نکنم و نرانم؟ آیا نباید سوار شوم؟ پیگیری کردم و آخر موتور کراس را هم یاد گرفتم تا به گفته مشهور کم نیاورم! اتفاقا همان عنوان باعث شد که من وارد رشته موتور کراس هم بشوم.

شمار زیادی از دختران نوجوان و جوان ایرانی هنگامی که میخواهند ورزش متفاوتی انجام دهند, معمولاً جذب رشته های رزمی می شوند, آن وقت شما رفتید سراغ موتورسواری…

اتفاقا من هم رشته های رزمی را کار کرده ام. از هفت سالگی تجربه فعالیت در این رشته ها را داشتم: ولی چون درس می خواندم, فقط تابستان ها ورزش میکردم. کیوکوشین, تکواندو, نينجوتسو… رشته های رزمی بودند که تجربه کردم. به جز این ها, سراغ پارکور هم رفتم: این رشته ورزشی خاص بود, دوست داشتم یاد بگیرم, رفتم و آموختم. فیتنس هم که دیگر لازمه کار ورزشی است که انجام میدهم.

گفتگو با دختر قهرمان موتور سواری ایرانی

موتورسواری را به عنوان یک خیابانی سوار و کسی که با موتورهای روزانه رانندگی می کند, شروع کردید. تصویر العمل مردمی که میدیدند یک دختر سوار بر موتور هست, چگونه بود؟

واکنش ها که همۀ وقت} متفاوت بوده و هست: بانو هایي که می بینند موتورسواری می کنم تصویر العمل بدی ندارند. خیلی ها اتفاقا خوششان می آید و به من حتی بعضا میگویند: “باریکلا, روی مردها را کم کردی!”.

در میان مردها هم بسیاری میباشند که تصویر العمل هایی بافایده و مثبت به موتورسواری من دارند و یک سری از مردها هم تلاش میکنند به من بفهمانند که اصلا من را ندیده اند و اصلا من برایشان مهم نیستم! تصویر العمل ها متفاوت هست: ولی تصویر العمل هایی بافایده و مثبت در کل اکثر هست.

راستش نخستین چیزی که من را به موتورسواری کشاند, علاقه و علاقه ام به این ورزش بود: بعد که در جریان این مسیر قرار گرفتم, دیدم چقدر جهت بانو های دیگر هم قشنگ هست: خیلی از بانو ها از من می پرسیدند موتورسواری را کجا اموزش میدهند؟ یا این که شما از کجا یاد گرفتید موتورسواری کنید؟ چطوری میشود گواهی نامه گرفت؟

برایشان جوابی هم پیدا کردید؟

این سئوال ها, نشانه سؤال های زیادی را در ذهنم به وجود آورد که چگونه می شود جوابی پیدا کرد. به فدراسیون راه پیدا کردم و متوجه شدم موتورسواری زنان در کشور عزیزمان ایران رشته عمده رسمی اي نیست.

سال های ۹۲ و ۹۳ پیگیری های زیادی داشتم و بعد هم که متوجه شدم موتورسواری جهت زنان در پیست آزادی کلا ممنوع هست. گرچه آن رویدادها باعث نشد تسلیم شوم: کاملا جدی بودم و به خودم قول داده بودم راه ورود زنان کشور عزیزمان ایران را به دنیای موتورسواری باز کنم.

به صورت کلی, “بهناز شفیعی”, چه زمانی “بهناز شفیعی” شد؟

سال ۱۳۹۴: همان سال چند خبرگزاری مهم دنیا از جمله اي پی از من چند گزارش گوناگون تهیه کردند: دلیلش هم این بود که من به عنوان نخستین بانو موتورسوار, توانسته بودم جواز ورود به پیست ورزشگاه آزادی را به دست بیاورم.

آنجا کنار آقایان, در سه روز, دوره حرفه اي را گذراندم. بعد از این عنوان بود که حضورم در موتورسواری سروصدای زیادی به پا کرد و به عنوان یک سدشکن در بخش زنان معرفی شدم. آن موقع تبدیل شدم به کسی که علی رغم جهت باد حرکت می کند و به موفقیت هایي در عرصه ورزش زنان رسیده که کسی به آن دسترسی نداشته هست.

گفتید نمیخواستید تسلیم شوید و هدفتان این بود که راه ورود زنان به دنیای موتورسواری را باز کنید. پیروز به انجام آن شدید؟

مشاهده نمایید, همه ي وقت می خواستم اگر مدرسه اي در کشور عزیزمان ایران جهت اموزش موتورسواری به زنان نیست, خودم نخستین مدرسه موتورسواری جهت زنان را افتتاح کنم. دوست داشتم به بانو ها, موتورسواری را اموزش دهم.

می دانم در میان زنان ایرانی آنهایی که به موتورسواری علاقه دارند, خیلی عمده میباشند. از طرفی به دنبال شکستن سد ورود زنان به پیست آزادی هم بودم که در نهایت با پیگیری های زیادی که انجام دادم, به این خواسته رسیدم. سد بعدی که باید می شکستم, برگزارنشدن مسابقه های موتورسواری جهت زنان بود: این حکایت را هم با پیگیری های متعدد آخر به آخر رساندیم و سال ٩٥ مجوز برگزاری این مسابقه های از جانب وزارت ورزش صادر شد.

گرچه در این میان تبلیغات و رسانه ها هم نقش پررنگی داشتند. کمک آنها می توانست به برداشتن موانع سرعت بیشتری دهد. می خواستم صدایم را از طریق رسانه ها به گوش مسئولان برسانم که در کشور عزیزمان ایران زنان زیادی میباشند که میخواهند موتورسواری کنند و اینکار را به صورت حرفه اي انجام دهند.

سرانجام همه ي این موارد دست به دست هم داد تا موتورسواری جهت زنان رسمی شد. من با سمتی که خودم داشتم, نخستین مسابقه های موتور ریس را هم برگزار کردم. من نخستین قهرمان زن موتور ریس کشور عزیزمان ایران شدم. در این مسیر, تلاش زیادی کردم تا سدهایی راکه پیش پای زنان میگذارند, بردارم.

خب با این اوصاف, هم اکنون باید وضع ورزش موتورسواری زنان در کشور عزیزمان ایران خیلی بهتر شده است باشد.

در دو سال قبل, موج و دگرگونی عظیمی در این رشته جهت زنان به وجود آورده ام. تا قبل از من, در کراس, بانو هایي بودند که موتورسواری می کردند: ولی فعالیت آنها عادی بود و عوض کردن و تحولی رخ نمی داد. بعد از این که فعالیتم شروع شد و رسانه ها هم پوشش دادند, همۀ به تکاپو افتادند و موتورسواری زنان دچار دگرگونی شد.

فعالیت هایي که می کردم, سروصدای زیادی به راه انداخت. قبلا موتورسواران زن خیلی اندک بودند: ولی هم اکنون تقریباً بیش از صد زن موتورسوار داریم. خیلی ها میباشند که به من میگفتند موتورسواری شما را دیدیم یا این که گفت و گو های شما را خواندیم و انگیزه پیدا کردیم که موتورسواری کنیم.

من برایشان الهام بخش بوده ام: همان طور که آن بانو جرقه را در ذهن من زد تا موتورسواری کنم, من هم هم اکنون در ذهن خیلی ها جرقه زده ام که می توانند موتورسواری کنند. هنگامی که این تصویر العمل ها یا خبر ها را می بینم, برایم خیلی لذت بخش هست.

حتی این عنوان میان مردها هم وجود داشته هست: همین اواخر آقایی خبر داده و گفته بود من برایش منبع الهام شده است ام چون بعد از ٣٧ سال بدون این که تجربه زیادی در موتورسواری داشته باشد, رفته و گواهی نامه اش را گرفته هست.

بااین حال قبول دارید که هنوز هم بعد از این رویدادها و گرچه برگزاری مسابقه های نیمه حرفه اي جهت زنان موتورسوار, شمار زیادی از خانواده ها و قشرهای گوناگون جامعه, هنوز نمیتوانند بپذیرند که دخترها موتورسواری کنند؟

میتوانم این عنوان را درک کنم, چون خودم هم درگیرش هستم: خانواده من خانواده اي نیستند که بخواهند با موتورسواری من راحت کنار بیایند: جهت آنها موتورسواری من امری عجیب بود. باید با این موارد می جنگیدم.

نمیخواستم در مسیرم تسلیم شوم. آرزوهای من چیز دیگری بود. از طرفی نباید ممنوعیت هایي راکه زنان در کشور عزیزمان ایران دارند هم فراموش کنیم. هنوز موتورسواری زنان مورد قبول نیست و از طرفی با مسابقه دادن هم سخت بسیار زیادی دارند. آرزویم موتورسواری حرفه اي بود و باید برایش می جنگیدم: همان طور که جنگیدم.

این مباحث جهت بقیه افراد در جاهایی که خارج از کشور عزیزمان ایران می رفتم دیدنی بود, چون هر انسانی این خصوصیت های جنگ جوبودن را ندارد. من ١٣ سال جهت جایگاهی که هستم زحمت کشیدم. با مخالفت های زیادی روبه رو شدم, کلی سد را پشت سر گذاشتم و مطمئن هستم که این خصلت جنگندگی را دختران ایرانی در درونشان خیلی بافایده دارند.

انشاالله هرکسی آزادانه هر کاری راکه دوست دارد بتواند انجام دهد: طبیعتا از راه مثبت و سالمش. راهی که همین اکنون من میروم موتورسواری هست: راه منفی اي نیست, ولی نظر عده اي چنان نسبت به این عنوان منفی است که به نظرشان اینکار جهت زنان “آبروریزی” هست.

طبیعتا جهت شما که به صورت حرفه اي موتورسواری را انجام میدهید, بحران ها اکثر هم بوده هست. در این میان مخالفت هایي بوده که اکثر آزارتان دهد؟

کلی از طرف قهرمان های موتورسواری ویرانی معنوی شدم: مردها و تعدادی از همین بانو ها که قبلا در رشته کراس فعالیت می کردند. آنها با توانایی من در ترقی سخت داشتند. برایشان سخت بود که موفقیت های من در طول دو یا سه سال را ببینند.

این عنوان برایشان خوشایند نبود و مخالفت های زیادی می کردند, سمپاشی میکردند که این سمپاشی ارزش هنوز هم ادامه دارد. جهت مسابقه همین جمعه قبل «٢٧ مرداد», به من گفتند جهت شرکت در این مسابقه باید حتماً کارت هیئت داشته باشید: به نوعی بهانه آوردند تا سنگ جلو پایم بگذارند چون میدانستند میتوانم مقام بیاورم.

دیدنی این که نه هیئت شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران و نه هیئت موتورسواری البرز, حاضر به ثبت اسم من نشدند. بااین حال تلاش کردم از طریق شهرستان دیگری بروم عضو هیئتشان بشوم تا در این مسابقه های شرکت کنم.

گفتید که سمپاشی ارزش هنوز هم ادامه دارد. میتوانید بگویید چطوری؟

به من می گویند موتورسوار نیستم: بلد نیستم. به من می گویند این بانو ملکه تبلیغات است و فقط دارد خودش را تبلیغ می کند و تصویر در صفحه شخصی اش عمده می گذارد و از این دست صحبت ها.

و خب تصویر العمل فدراسیون چیست؟ کلا از موتورسواری زنان پیشباز میکنند؟

رئیس فدراسیون, آقای صیدانلو, از ما پشتیبانی می کنند: نظر ایشان نسبت به موتورسواری زنان مثبت هست. بانو صادقی پناه, مسئول فرهنگی فدراسیون, هم خیلی به ما کمک می کند: از روز اولی که به فدراسیون رفتم, ایشان پشتیبان من بودند تا همین هم اکنون.

ایشان واقعا جهت رشته ما زحمت زیادی کشیده اند. باید گرچه تشکری هم کنم از سرکار بانو جوانمردی, نایب مدیر سابق بانوان که صددرصد پشت من ایستاد و باعث شد جهت ورود به پیست آزادی سدشکنی کنم.

یکی از اتفاقاتی که اخیرا به وقوع ضمیمه, سفرتان به کشور آمریکا جهت شرکت در دوره های گوناگون موتورسواری بود: سفری که شما را مجدد در رسانه های گوناگون سر زبان ها انداخت.
در سفرم به کشور آمریکا دنبال گرفتن مدارک موتورسواری بودم: آنجا هم مدارک مربوط به موتور کراس را گرفتم و هم موتور ریس را.

همه ي وقت میخواستم از این مدارک و دوره های خارجی اي که شرکت می کنم کسب تجربه کنم تا برگردم و این تجربیات را در اختیار دیگر زنان ایرانی بگذارم که به موتورسواری علاقه مند میباشند.

همان جا بود که مورد دقت شبکه مطرح “نشنال ژئوگرافی” قرار گرفتید و فرآوری مستند از شما شروع شد.

شبکه نشنال ژئوگرافی می خواست به کشور عزیزمان ایران بیاید و مستند من را بسازد, ولی قبل از آن هم شبکه های تلویزیونی زیادی به کشور عزیزمان ایران آمده بودند: BBC, CNN, شبکه نروژ تی وی, اي پی کشور آمریکا, AFP فرانسه و ZDF کشور آلمان همگی به کشور عزیزمان ایران آمدند و گزارش تهیه کردند.

خب در سفرم به کشور آمریکا دیگر چون شرایط و مسیر جهت این شبکه مهیا بود آمدند و گزارششان را تهیه کردند.

“بهناز شفیعی” چه چیزی دارد که این قدر جهت رسانه های گوناگون خبرساز هست؟

موضوع این است که من در موقعیتی بودم که مشکل های زیادی جهت رسیدن به نشانه خودم که نشانه شمار زیادی از زنان ایرانی است مجبور شدم. جهت آنها هم دیدنی است که این دختر ایرانی تسلیم نشده و چیزی مانع از تحقق آرزوهایش جهت موتورسواری نشده هست.

دشواری های من عمده هست, ولی هیچ کدام از این موانع نتوانسته جلوي پیشرفتم را بگیرد. این شبکه ها و رسانه های گوناگون به این علت سراغم نمی آیند که مثلاً من موتورسوار درجه یکی باشم, نه, عنوان ربطی به بافایده و بدبودنم ندارد: من آدمی هستم که جهت خواسته های خودم و زنان موتورسوار ایرانی جنگیده ام.

حضورتان در ایالات امریکا مصادف شده است بود با روزهایی که ترامپ, اسم کشور عزیزمان ایران را هم در لیست کشورهایی قرار داده بود که شهروندانش جهت ورود به آن کشور منع شده است بودند: ولی شما در پیست و وقت اجرای آن دوره با پرچم کشور عزیزمان ایران حضور پیدا کردید و آن تصویر, بازتاب بسیار زیادی داشت.

ساده هست: میخواهم به صورت رسمی افکار بدی که در دنیا درمورد کشور عزیزمان ایران وجود دارد از بین برود. من هم اکنون تقریباً وجهه بین المللی پیدا کرده ام و هر کاری انجام دهم تبلیغ خوبی جهت کشور عزیزمان ایران و زنان ایرانی هست.

اکنون اگر بتوانم مجدد اعزام شوم, خبرش همۀ جای دنیا می پیچد و دیدگاهی بد و منفی که بی خودی علیه کشور عزیزمان ایران شکل گرفته از بین می رود. کشور آمریکا که رفته بودم به موتورسواران آنجا می گفتم یک روز به کشور عزیزمان ایران بیایید و موتورسواری ما را ببینيد: به من میگفتند اگر به کشور عزیزمان ایران بیاییم, ما را می کشند! این تفکرات غلطی است که در ذهن خیلی ها شکل گرفته.

می توانیم این فکار را عوض کردن دهیم. میتوانیم کاری کنیم که جلوه حقیقی کشور عزیزمان ایران در دنیا نشان داده شود. لازمه این کارها اعزام زنان کشور عزیزمان ایران به مسابقه های خارجی هست. آنجا پرچم کشور عزیزمان ایران را بالا نگه داشتم تا به آنها بفهمانم تصوراتشان از کشور عزیزمان ایران و زنان ایرانی اشتباه محض هست. به آنها فهماندم که مردم ما فهیم و صلح طلب میباشند.

بعد از بازگشتتان از ایالات امریکا, مجدد سراغ اموزش موتورسواری به زنان رفته اید؟

از زمانی که برگشته ام دیگر شاگردی نداشته ام, ولی آخرین بار در همان مسابقه اي که برگزار کردم, شاگرد خودم دوم شد.

قبلا همان ١١٤ زن به موتورسواری علاقه مند بودند که به آنها اموزش دادم: آبان سال قبل که رایگان برگزار کردم. همین موتورسواری تازه کار را به آنها اموزش دادم که بتوانند موتور را برانند. همین اکنون از آن شمار, ١٥ یا ١٦ نفر عضو فعال رشته موتورسواری میباشند: موتور خریده اند, لباس مخصوص دارند و مشغول تمرین میباشند.

این که منبع الهامی جهت زنان دیگر شده است اید چه حسی دارید؟

لذت بخش است و شاد میشوم. خستگی از تنم بیرون میرود. خوشحالم از این که می بینم مشکل هایي که کشیده ام به ثمر نشسته هست.

اگر “بهناز شفیعی” در مقطع کنونی یک خواهش, فقط یک خواهش داشته باشد چیست؟

راستش نواقص در ورزش زنان آنقدر عمده است که نمیشود همه ي چیز را در یک مورد خلاصه کرد, بااین حال اگر قرار باشد در مقطع فعلی فقط یک خواهش داشته باشم این است که لطف کنند و پیست آزادی را مجدد جهت تمرینات ما باز کنند.

من فقط یکبار مجوز حضور در پیست آزادی را گرفتم و بعد از آن دیگر نتوانستم در این پیست تمرین کنم. آن یکبار هم فقط من رفتم و هیچ بانو دیگری در پیست تمرین نکرد. خواسته دیگرم اعزام تیم ملی زنان موتورسواری به مسابقه های خارجی هست.

میدانیم که اکثر اعزام ها به علت کمبود بودجه انجام نمیشود. حتی خودم به مسئولان توصیه داده ام خرج ها را خودم می پردازم: مانند مسابقاتی که رفتم و در کشور آمریکا با خرج شخصی انجام دادم.

به آنها گفته ام جهت مسابقه های دوبی خودم خرج اش را میپردازم و شما فقط از طریق شورای برون مرزی من را اعزام کنید. میخواهم نماینده رسمی کشور عزیزمان ایران در مسابقه های بین المللی باشم.

شما حرفه اي ترین زن موتورسوار “ریس” کشور عزیزمان ایران هستید, ولی بدون گواهی نامه. این عنوان برایتان سخت نیست؟

نمی دانم نظر مسئولان چیست که به زنان گواهی نامه موتورسواری نمی دهند: همین اکنون احتمالاً بگویند به علت نوع پوشش موتورسواران هست, ولی لباس و پوشش من کاملا پوشیده هست.

این لباس به گونه اي است که هنگامی که موتورسواری می کنم اصلا مشخص نمیشود که پسر هستم یا دختر.

واقعا دغدغه ام گرفتن گواهی نامه هست. من هیچ کار منفی و بدی انجام نمی دهم: نه می خواهم با موتورم حرکات نمایشی انجام دهم و نه این که کار خاصی انجام دهم, ولی دلم میخواهد دور دنیا را با موتور بچرخم و در مسابقه های گوناگون خارجی شرکت کنم, ولی به علت این که در کشور خودم یک برگ گواهی نامه جهت من صادر نمیشود احتمالاً تا آخر عمرم به این خواسته نرسم.

به عنوان یک ورزشکار مطرح ایرانی, فکر میکنید به طورکلی, اوضاع ورزش زنان در کشور عزیزمان ایران چگونه هست؟

عمده مساعد نیست: ورزشکاران بسیار خوبی داریم ولی امکاناتی که نیاز این وزشکاران زن را برطرف کند در اختیارشان قرار نمی گیرد: حمایتی هم که از ورزشکاران زن ایرانی میشود پشتیبانی عمده قاطعی نیست.

همان طورکه گفتم بخش اعظم اعزام نشدن زنان به مسابقه های جهانی مربوط به کمبود بودجه هست: هنگامی که هم بودجه کم باشد, نخستین بخشی راکه محدود میکنند قسمت زنان هست. طبیعی است هنگامی که این حکایت محدودیت اعمال می شود ترقی چندانی هم صورت نگیرد.

بخشی از این بودجه را میشود از طریق اسپانسر تأمین کرد, ولی سخت اینجاست که اسپانسر هم می خواهد دیده شود. منظورم این است که تا زمانی که تلویزیون و رسانه ها ورزش زنان را آن طور که باید پوشش ندهند, طبیعی است اسپانسر هم پا پیش نگذارد. شما چگونه؟ با نبودن اسپانسر سخت دارید؟

موضوعی راکه مطرح کردید قبول دارم, ولی گاهی کم کاری هم پیش می آید: من به شخصه در رسانه های گوناگون و معتبر بین المللی مورد دقت بوده ام. بارها به فدراسیون و مدیر هیئت ها توصیه داده ام که از این وقت بهره گیری کنیم و جهت جذب اسپانسر گام برداریم.

فکر نمی کنم ملی پوشان مرد ما در این رشته این قدر رسانه اي شده است باشند: من به شخصه یکی از رسانه اي ترین ورزشکاران ایرانی هستم.

این امتیازی است که در اختیار مسئولان است ولی از آن بهره گیری نمیشود. همۀ وقت} می خواستم در این اساس به بخش زنان و در رأس آن به بخش موتورسواری کمک کنم, ولی خب اقدامی انجام نمی شود.

اهل ورزش های تیمی هم هستید؟

اهل ورزش گروهی نیستم. دوست دارم تیم تشکیل دهم, ولی قبل از این که بخواهم دنبال هم تیمی با کیفیت فنی بالا باشم, اخلاقش برایم اهمیت دارد. دوست دارم با ورزشکارانی که کار می کنم, اکنون مثلاً در یک تیم, با آنها یکسان شوم: دوست دارم از لحاظ معرفتی و اخلاقی عدد یک باشند.

شده است که جهت مشاهده یک مسابقه مثلاً فوتبال بخواهید به ورزشگاه بروید؟

نه, کلا به فوتبال علاقه اي ندارم و وسوسه نشده ام به ورزشگاه بروم و مسابقه اي را ببینم.

حتماً میدانید که این روزها یکی از دغدغه های مهم زنان ایرانی, ورود به ورزشگاه ها و مشاهده مسابقه های هست. به نظر شما شدنی هست؟

من علاقه اي به این ورزش ها ندارم, ولی اگر علاقهِ داشتم مطمئنا یک روز یک جوری خودم را به ورزشگاه می رساندم و بازی را از نزدیک میدیدم: می توانستم ظاهر پسرانه بزنم و خودم را به ورزشگاه برسانم.

بااین حال عنوان ورود زنان به ورزشگاه هم یکی از خواسته های مهم است که باید ارجمند شمرده شود. این عنوان خودش یک کار فرهنگی است که میتواند به رشد فرهنگِ ورزشگاه ها کمک کند.

واژه های کلیدی: موتور سواری | زنان ایرانی | بهناز شفیعی | موتورسوار | رسانه ها | ایرانیان | مسابقه | ایرانی | موتور | تصویر | ایران

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

گفتگو با بهناز شفیعی دختر قهرمان موتور سواری ایران

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو

daroopost