سعادت عادت است آنرا پرورش دهید.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶
A
خانه » پزشکی و بهداشت » بهداشت و ارتقاء سلامت » زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

بد نیست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ولی نه به حدى که به بدگمانى و وسواسی گرى منتهى شود، بدبینى یک بیمارى خانمانسوز و صعب

زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

بد نیست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ولی نه به حدى که به بدگمانى و وسواسی گرى منتهى شود، بدبینى یک بیمارى خانمانسوز و صعب العلاجى هست، متاسفانه بعضى خانمها، بلکه بسیارى از آنها به این بیماری مبتلا هستند

زن هاى وسواسى بخوانند

یک زن وسواسى خیال مى کند شوهرش به طور مشروع یا غیرمشروع به او خیانت مى کند، فلان زن بیوه را گرفته یا مى خواهد بگیرد، با منشى خود سر و سرى دارد، به فلان دختر دل بسته هست، چون دیر به منزل مى آید لابد دنبال عیاشى مى رود، چون با فلان زن صحبت کرد به او نظر دارد، چون فلان زن به او احترام کرد، لابد با هم رابطه دارند، چون نسبت به فلان زن بیوه و کودکانش احسان مى کند مى خواهد او را بگیرد، چون در اتومبیلش یک سنجاق سر پیدا شد معلوم مى شود محبوبه اش را به گردش برده هست، چون فلان زن برایش نامه نوشت معلوم مى شود زن اوست، چون فلان دختر از او تعریف کرد که مرد خوش ظاهر و خوش اخلاقى است معلوم مى شود عاشق و معشوقند، چون فلان وقت به حمام رفت معلوم مى شود خیانت کرده هست، چون اجازه نمى دهد نوشته ها و نامه هایش را بخوانم معلوم مى شود نامه هاى باعشق هست، چون به من کم دوستی شده است معلوم مى شود معشوقه دیگرى دارد، چون به من دروغ گفت معلوم مى شود خیانتکار هست، چون در فال شوهرم نوشته بود: با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهید گذراند معلوم مى شود زن دیگرى دارد، چون دوستم به من گفت: شوهرت به فلان منزل رفت حتماً در آنجا زنى دارد، چون فالگیرگفت:یک زن مو بور چشم سیاه قد بلند با تو دشمنى مى کند معلوم مى شود هووى من است.

خانمهاى وسواسى با این قبیل شواهد پوچ خیانتکارى شوهرشان را به اثبات مى رسانند، حس بدبینى به تدریج در آنها تقویت شده است به یقین تبدیل مى گردد، از بس در این باره فکر مى کنند از در و دیوار قرینه مى تراشند، شبانه روز فکر و ذکرشان همین مطلب هست، با هر که مى نشینند دم از خیانت و بى وفایى مى زنند، با هر دوست و دشمنى مطلب را در میان مى گذراند، آنها هم فکر نکرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تایید نموده صدها داستان و حکایت از خیانت مردها نقل مى کنند.

زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

ایراد و ناسازگارى شروع مى شود، اوقات تلخى و بد اخمى مى کند، به کارهاى منزل و فرزندانش نمى رسد، هر روز قهر و دعوا مى کند، به منزل پدر و مادرش مى رود، به شوهرش بى اعتنایى مى کند، مثل سایه او را تعقیب مى کند، جیب بغلش را مى گردد، نامه هایش را با حرص و ولع مى خواند، تمام اعمال و حرکاتش را کنترل مى کند، هر اتفاق بى ربطى را علت محکمى بر خیانت شوهرش به حساب مى آورد.

با اینگونه واکنش‌ها زندگى را به خودش و شوهر بیچاره و فرزندان بى گناهش تنگ مى کند، منزل را که باید محیط صفا و مودت و آسایش باشد به زندان سخت، بلکه جهنم سوزانى تبدیل مى کند، در آتشى که روشن کرده خودش معذب است و شوهر و فرزندان بیگناهش را نیز مى سوزاند، هر چه مرد علت بیاورد، سوگند یاد کند، التماس و گریه کند و بخواهد عدم خیانت خویش را اثبات کند، ممکن نیست زن وسواسى قانع گردد.

 زن و مرد اگر با همین حال صبر کنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در برابر یکدیگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند کارشان به طلاق و جدایى منتهى خواهد شد، در آنصورت نیز زن و مرد هر دو بدبخت مى شوند.

 مرد اگر فکر کند این زن وسواسى را طلاق مى دهم و از شرش نجات پیدا مى کنم، آن وقت با زن بى عیب و نقصى وصلت مى نمایم و با خاطرآسوده زندگى را شروع میکنم باید بداند که این فکر خامى بیش نیست و چنین موفقیتى خیلى بعید هست، بر فرض اینکه این را طلاق بدهى و با زن دیگرى ازدواج کنى باز هم با پرسشها تازه اى روبرو خواهى شد.

بد نیست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ولی نه به حدى که به بدگمانى و وسواسی گرى منتهى شود، بدبینى یک بیمارى خانمانسوز و صعب

طلاق گرفتن باعث آسایش و خوشبختى زن نیز نخواهد شد، لیکن گر چه از شوهرش به خیال خود انتقام گرفته لیکن خودش را بدبخت نموده هست، معلوم نیست به این آسانیها شوهرى پیدا کند، شاید تا آخر عمر بیوه بماند و از نعمت انس و مودت و تربیت فرزند محروم گردد، بر فرض اینکه خواستگارى هم برایش پیدا شد معلوم نیست از شوهر سابقش بهتر باشد، شاید ناچار شود با مردى که همسرش مرده یا طلاق گرفته وصلت کند، آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و فرزند هاى دیگران رابزرگ کند، و دهها مسئله دیگر که برایش تولید خواهد شد، بنابراین نه قهر و دعوا مى تواند زن و مرد را از این بن بست خطرناک نجات دهد نه طلاق و جدایى، لیکن راه سومى نیز وجود دارد که عالی ترین راه است.

راه سوم اینست که زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشته با عقل و تدبیر واکنش‌ها کنند، مخصوصا مرد مسئولیت بیشترى دارد، تقریبا مى توان گفت که کلید حل این مسئله در دست او قرار دارد، اوست که اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمى اندازد، هم همسر بیمارش را از این مهلکه نجات خواهد داد.

 

اکنون روى سخن با مرد است

آقاى محترم! اولا بدین توصیه توجه داشته باش که همسر تو در عین وسواسیگرى ترا دوست دارد، به زندگى و فرزندانش علاقه مند هست، ازجدایى وحشت دارد، از اوضاع اسفناک زندگى شما قالبا در عذاب وشکنجه هست، اگر شما را دوست نمى داشت حسادت نمى کرد، نمى خواهد اوضاع چنین باشد لیکن چه کند بیمار است؟ بیمارى فقط دل درد و آپاندیس و زخم معده و رماتیسم و سرطان نیست، بلکه امراض عصبى نیز بخش مهمى از بیماریها بشمار مى روند، زن شما گر چه دربیمارستان روانى بسترى نیست لیکن به طور تحقیق یک بیمار روانى هست، اگر قبول ندارى به یک روانپزشک مراجعه کن، با یک چنین خانمى با دیده دلسوزى و ترحم باید نگاه کرد نه با دیده انتقام و کینه جویى، به حال زار و افکار پریشانش ترحم کن، کسى با بیمار دعوا و داد و قال و کشمکش نمى کند، در برابر بى ادبیها و ناسازگارى هایش تصویر العمل شدید نشان نده، دعوا و داد و فریاد راه نینداز، به کتک و دشنام متوسل مشو، به دادگاه حمایت خانواده مراجعه نکن، قهر و باد نکن، دم از طلاق و جدایى نزن، هیچیک از این کارها نمى تواند بیمارى این زن را معالجه کند بلکه شدیدترش مى گرداند، واکنش‌ها تند و نامهربانیهاى ترا علت بر صدق عقیده اش مى گیرد.

راه اول: اینست که تا مى توانى اظهار دوستی کنى، ممکن است از وسواسی گریها و ناسازگاریهاى او بتنگ آمده، قلبا منزجر شده است باشى لیکن چاره اى نیست، باید به طورى اظهار دوستی کنى که یقین پیدا کند که شش دانگ دل تو مسخر اوست و شخص دیگرى در آنجا راه ندارد.

دوم: سعى کن با هم تفاهم نمایید، چیزى را از او مخفى نکن، بگذار نامه هایت را حتى قبل از خودت بخواند، کلید کمد اختصاصى یا صندوق اسناد و مدارک را در اختیارش قرار بده اگر میل داشت بدانها مراجعه کند، بگذار جیب و بغلت را بررسى کند، اجازه بده تمام اعمال و حرکاتت را تحت نظر بگیرد، از این قبیل کارها نه تنها اظهار ناراحتى نکن بلکه آنرا یک امر عادى و از لوازم صفا و صداقت خانوادگى محسوب بدار، بعد از مشاغل روزانه اگر کارى ندارى سریعتر به منزل بیا. و اگر کارى پیش آمد کرد قبلا به همسرت بگو: من به فلان جا مى روم و در فلان ساعت برمیگردم، سعى کن از موعد مقرر تخلف نشود، چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخیر را به صراحت بیان کن، مواظب باش در تمام این مراحل کوچکترین دروغى از تو صادر نشود، وگرنه بد گمانى او شدت یافتن خواهد شد، در کارها با وى مشورت کن، هیچ عملى را از او مخفى نکن بلکه کارهاى روزانه ات را برایش شرح بده، صداقت و راستى را هیچگاه از دست نده، خواهش کن در هر جا نقطه ابهامى دارد که اسباب بدگمانى او مى شود بدون پروا توضیح بخواهد، و عقده ایرا در دل نگیرد.

زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

سوم: ممکن است جنابعالى شخص پاک و حتى از قصد خیانت هم منزه باشى لیکن بدگمانیهاى زنها نیز غالبا بى منشا نیست، لابد در اثرغفلت و صداقت، عملى از تو صادر شده است که در روح او اثر گذاشته و رفته رفته تولید سوءظن نموده هست، مورد نیاز است در اعمال و واکنش‌ها کنونى و گذشته ات دقت نمایى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را یافته و در برطرف آن تلاش کنى، اگر با خانمهاى بیگانه خیلى شوخى و شیرین زبانى مى کنى این عمل را ترک کن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانى خوش اخلاق و خوش ظاهر بشمارند لیکن همسرت بدبین شده است زندگى داخلى شما به بدترین وجوه بگذرد؟

چه لزومى دارد با زن منشى خودت شوخى و خنده بکنى تا همسرت خیال کند با او سر و سرى دارى؟ اصلا درصورتیکه همسرت بدبین است چه ضرورتى دارد که منشى زن استخدام کنى؟ در مجالس با خانمهاى بیگانه گرم نگیر، زیاد به آنها توجه نکن، پیش همسرت از آنها تعریف نکن، اگر به زن بیوه بیچاره اى مى خواهى احسان کنى چه بهتر که قبلا با همسرت مشورت کنى بلکه مى توانى این عمل خیر را به وسیله او انجام دهى. 

نگو: مگر من اسیر و برده هستم که اینقدر مقید زندگى کنم؟ نه خیر اسیر و برده نیستى لیکن مرد عاقل و با تدبیرى هستى که با همسرت پیمان وفا و همکارى بسته اى، بدین جهت باید زن دارى کنى و با عقل و تدبیر بیمارى او را بر طرف سازى، باید با فداکارى و رفتارعاقلانه، خطر بزرگى را که متوجه کانون مقدس خانوادگى شما شده است مرتفع کنى، در اینصورت هم به همسر بیمارت بزرگترین خدمت را نموده اى هم فرزندان بیگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات داده اى، هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها کرده اى، البته مردى که در یک چنین موقع حساسى فداکارى کند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.

 

بد نیست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ولی نه به حدى که به بدگمانى و وسواسی گرى منتهى شود، بدبینى یک بیمارى خانمانسوز و صعب

اکنون باید چند مطلب را به خانمها یادآورى کنم.

مطلب اول- زن محترم، عنوان خیانت شوهرت، مثل همه مباحث دیگر، نیاز به علت و برهان دارد، مادامیکه خیانت او با ادله قطعیه باثبات نرسیده شرعاً و وجداناً حق ندارى وى را متهم سازى، آیاسزاوار است به صرف یک احتمال، شخص بیگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر کسى بدون علت و برهان ترا متهم کند آیا ناراحت نمى شوى؟ مگر با یک یا چند شاهد سفیهانه و غیر عقلایى مى توان عنوان مهمى مثل خیانت را باثبات رسانید؟

 خانم محترم، دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار، متین و عاقل باش، موقعیکه عصبانى و ناراحت نیستى در گوشه اى خلوت کن، قرائن و شواهد خیانت شوهرت را در نظر بگیر، بلکه روى کاغذ یادداشت کن، سپس وجوه و احتمالات قضیه را در برابر آن بنویس، آن وقت مانند یک قاضى درستکار و با انصاف، در مقدار دلالت آنها تامل کن، اگر دیدى یقین آور نیستند باز هم مانع ندارد، تحقیق کنى لیکن عنوان را مسلم وقطعى نگیر و به صرف سوءظن و توهم بى علت زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نکن.

اگر شوهرت دیر به منزل مى آید علت خیانتش نیست، شاید اضافه کار داشته باشد، شاید کار فوق العاده اى پیدا کرده، شاید به منزل یکى از دوستان یا همکاران یا خویشانش رفته باشد، شاید در یک جلسه علمى یا دینى شرکت نموده باشد، شاید براى تفریح سالم و قدم زدن دیر به منزل آمده باشد.

 اگر خانمى از شوهرت تعریف کرد و او را جوان خوش تیپى شمرد تقصیر او چیست؟خوش اخلاقى علت خیانت نیست، چه کند اگر بد اخلاق باشد کسى به او مراجعه نمى کند، انتظار دارى بد اخلاقى کند تا همه او رابد اخلاق شمرده یک فرسخى از او فرار کنند؟

زنان وسواسی و مشکلاتی که جهت خانواده ها بوجود می آورند

اگر به زن بیوه و یتیمانش احسان مى کند علت خیانتش نمى شود، شاید آدم خیرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگیرى از بیچاره گان و براى رضاى خدا به آنها احسان کند.

اگر شوهرت جعبه یا کمد مخصوصى دارد یا اجازه نمى دهدنامه هایش را بخوانى علت خیانتش نیست، لیکن بسیارى از مردها ذاتامحافظه کار و راز نگهدارند، و دوست ندارند کسى از امورشان مطلع شود، شاید شغلش ایجاب میکند کارهایش را مخفى بدارد، شاید ترا راز نگهدارنمى داند. به هر حال، یک علت احتمالى بیش از یک احتمال نتیجه نمى دهد، نباید آنرا یک علت قطعى بدون تردید محسوب داشت.

 

مطلب دوم-در هر جا سوءظن پیدا کردى فورا عنوان را باشوهرت در میان بگذار، به قصد کشف حقیقت، نه به عنوان اعتراض، رسما و بدون پروا بگو: من نسبت به فلان کار بد گمان هستم، خواهش میکنم واقع مطلب را بیان بفرمایید تا خاطرم آسوده گردد، آن وقت خوب به حرفهایش گوش بده، و در اطراف آنها تامل کن، اگر بدگمانى تو بر طرف شد که چه بهتر، لیکن اگر قانع نشدى مى توانى بعدا در اطراف قضیه تحقیق کنى تا حقیقت برایت روشن گردد، اگر در ضمن تحقیق به موضوعى برخورد کردى که شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع توضیح داده صرف این دروغ را علت خیانت او نگیر، لیکن ممکن است شخص بیگناهى باشد لیکن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلب را بر خلاف واقع گفته هرگز سوءظن تو زیاده گردد، بهتر است در این مورد هم باز به خودش مراجعه کنى و علت خلافگوئیش را بپرسى، البته مردکار خوبى نکرده که مرتکب دروغ شده است و بهتر بود حقیقت را مى گفت زیراچیزى از صداقت بهتر نیست. لیکن اگر او اشتباه کرد تو نادانى و جهالت بخرج نده، بلکه با تصمیم قاطع از او بخواه که دیگر دروغ نگوید، اگرتوضیح خواستى و شوهرت نتوانست توضیح قانع کننده اى بدهد، عجز ازجواب را یک علت مسلم و قطعى خیانت مشمار، لیکن ممکن است مطلب را واقعا فراموش نموده باشد، یا اینکه چون از بدگمانى تو اطلاع داشته دست و پاى خویش را گم کرده نتوانسته جواب قانع کننده اى بدهد. 

دراینجا سخن را کوتاه کن و در یک موقع مناسب مطلب را در میان بگذار وعلت قضیه را بپرس. و اگر اظهار داشت: فراموش نموده ام از اوبپذیر لیکن انسان محل سهو و نسیان هست، اگر باز هم تردید داشته باشى مى توانى از راههاى دیگر در صدد تحقیق بر آیى.

 

مطلب سوم- عنوان  بد گمانى خودت را با هر کس در میان نگذار، لیکن ممکن است واقعا دشمن شما یا حسود باشد، بدین جهت گفتار ترا تایید و چندین قرینه دروغ نیز بدان بیفزاید تا زندگى شما را از هم بپاشد، ممکن است شخص نادان و سریع باور و بى تجربه اى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تایید نماید بلکه شواهد پوچ دیگرى بدان اضافه نموده ذهن ترا خرابتر گرداند، بنابراین صلاح نیست با افراد نادان و بى تجربه مشورت نمایى، حتى مادر و خواهر و خویشانت، البته مشورت خوب هست، اگر در جایى ضرورت پیدا کرد یکى از دوستان عاقل و کاردان و باهوش وخیرخواه را در نظر بگیر و مطلب را با او در میان بگذار و از افکارش استفاده کن.

 

 مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خیانت شوهرت قطعى نبود، ودوستان و خویشانت نیز تصدیق کردند که دلائل مزبور قانع کننده نیست وشوهرت بیگناه هست، و شوهرت نیز با علت و برهان و قسم و التماس عدم خیانت خودش را اثبات میکند لیکن با همه اینها بدگمانى ووسواسیگریهاى تو برطرف نمى شود یقین بدان که بیمار هستى، وبدبینى ات در اثر بیمارى عصبى و روانى پیدا شده است هست. مورد نیاز است به یک روانپزشک حاذق مراجعه نمایى و از دستوراتش پیروى کنى.

 

 مطلب پنجم-راه کار تو همان بود که گفته شد، داد و فریاد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشکلت را حل نمى کند بلکه پرسشها دیگرى بدان اضافه خواهد کرد. به دادگاه حمایت خانواده نیز مراجعه نکن، دم از طلاق و جدایى نزن، آبروى شوهرت را نریز. از این قبیل کارها نتیجه خوبى نخواهى گرفت، ممکن است کار به لجبازى و عناد بکشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد. در آنصورت نیز تو نتیجه خوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرین تاسف خواهى شد، مواظب باش تصمیم خطرناکى نگیرى دست بخودکشى و انتحار نزن، لیکن به وسیله این عمل زشت خودت را نابود مى سازى در آخرت نیز به عذاب دوزخ معذب خواهى شد، حیف نیست انسان براى یک فکر بیجا بزندگى خودش خاتمه بدهد؟آیا بهتر نیست با عقل و بردبارى قضیه را اصلاح کنى؟

 

مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال میدهى یایقین دارى که شوهرت به زنهاى دیگر نظر دارد، هنوز هم دیرنشده، با اخلاق خوش و واکنش‌ها نیک و اظهار دوستی چنان در قلب شوهرت جاى باز کن که جز تو کسى را نبیند وجز تو کسى را نخواهد.

 

گردآوری: گروه سلامت سیمرغ
seemorgh.com/health

عبارات مهم : خیانت شوهر – علت خیانت
منبع: migna.ir

واژه های کلیدی: خیانت شوهر | علت خیانت | خیانت مرد | سلامت | سلامت روان | سلامت روان بزرگسالان |

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو

daroopost