گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
A
خانه » اخبار » اخبار جامعه و عمومی » در منزل فالگیر مشهور شهر چه می‌گذرد؟

در منزل فالگیر مشهور شهر چه می‌گذرد؟

«اینها همه‌اش بهانه‌ هست. زن‌هایی که فال می‌گیرند در استیصال مطلقند. می‌دانی؟ یک‌جورهایی در نقش و نگارهای قهوه دنبال نقش یار می‌گردند …»

در منزل فالگیر مشهور شهر چه می‌گذرد؟

«اینها همه اش بهانه هست. زن هایی که فال می گیرند در استیصال مطلقند. می دانی؟ یک جورهایی در نقش و نگارهای قهوه دنبال نقش یار می گردند …»

قربون دستت وقت داری یه قهوه برام بگیری؟

«سمیه» دیگر عادت کرده هر روز ساعت ۸ صبح با صدای زنگ تلفن منزل اش از خواب بیدار شود و از آن طرف خط، صدای بیقرار یک زن را بشنود: «سلام سمیه زن جون. بدموقع که تماس نگرفتم؟ قربون دستت وقت داری یه قهوه برام بگیری؟» آن وقت سمیه دست و رو نشسته و در حالتی میان خواب و بیداری قهوه جوش را می گذارد روی گاز. قهوه که دم می کشد، به اندازه یک قاشق چایخوری آرام می ریزد داخل فنجان. قهوه را لب می زند و نعلبکی را می گذارد روی آن و فنجان را برمی گرداند؛ درست رو به روی قلبش. چیزی زیر لب می گوید و خیره می شود به ته فنجان: «یه تاج می بینم روی سرت. این خیلی خوبه. یعنی خیلی مورد توجه قرار می گیری. یه قورباغه هم هست. زبون دراز و چشم ورقلمبیده. می خواد ببلعدت انگار …»

عبارات مهم : روابط عاطفی – رابطه عاطفی
تلفن را قطع می کند، می رود آبی به صورتش می زند و زیر کتری را روشن می کند. همین که پنیر را می گذارد روی میز، صدای زنگ تلفن سکوت سرد منزل اش را می شکند: «جونم! آره. آیا نمیشه؟ عزیزم شماره کارتمو که داری؟ ۳۰ هزار تومان واریز کن. بعد تصویر فیشتو برام بفرست. یه ربع دیگه زنگ بزن. آره قربونت برم. منتظرم.» و این روند تا ساعت ۶ عصر ادامه دارد. گاهی هم بیشتر.

من سال هاست که سمیه را می شناسم. منزل اش جایی است در غرب تهران. فوق لیسانس دارد. یک دختر ۳۵ ساله که خیلی سال است تنها زندگی می کند. قبل ترها در یک بیمارستان، فیزیوتراپ بود ولی چند سال پیش تصمیم گرفت شغلش را عوض کند. سمیه که کتابخانه اش دیگر جوابگوی این حجم از کتاب و مجله نیست و آنها را دور تا دور سالن پذیرایی منزل ۴۰ متری اش چیده هست، از یک روزی به بعد فال گیر شد. فال قهوه و گاهی هم ورق. او حالا یکی از فال گیرهای معروف پایتخت کشور عزیزمان ایران است.

سمیه هر روز تقریبا جهت ۱۰ نفر فال می گیرد. دوست ندارد غریبه ها را به منزل اش راه دهد. جهت همین فقط تلفنی فال می گیرد. مشتری هایش هم دیگر به او اعتماد دارند. اول پول را برایش را واریز می کنند و بعد تلفن می زنند به سمیه که از آینده برایشان بگوید. از اینکه سفری در پیش دارند یا نه؟ رابطه عاطفی ارزش اصلاح پیدا می کند یا نه؟ و خیلی چیزهای دیگر. سمیه هم جهت هر مشتری تقریبا یک ساعت وقت می گذارد و با حوصله برایشان حرف می زند.

حالا شما گفت وگوی کوتاه من را با سمیه می خوانید که عصر یک جمعه پاییزی در منزل کوچک او انجام شده است است:

سمیه! تو فال گرفتن را از کجا یاد گرفتی؟ دوره خاصی دیدی؟

نه. کم سن و سال تر که بودم، مخصوصا وقت دانشجویی، خیلی پیش فال گیر می رفتم. اصلا کارم شده است بود که هر هفته بروم پیش فال گیر و او برایم حرف بزند. انقدر این کار را انجام دادم که کم کم خودم اصول فال گیری را یاد گرفتم. بعد رفتم در اینترنت راجع به معنا و تفسیر اشکال و علائم فنجان قهوه جست وجو کردم. همین طوری یاد گرفتم. نه اینکه فکر کنی رفتم کلاس فال قهوه. (می خندد)

می خواهی بگویی بعد از آن آنقدر حرفه ای شدی که فال گیری جهت تو تبدیل به یک شغل شد؟

من به این علت رفتم سراغ یادگیری فال قهوه که بتوانم جهت خودم فال بگیرم ولی چند بار در جمع های دوستانه جهت دوستان خودم فال گرفتم و آنها به فال های من علاقه پیدا کردند و بارها و بارها از من درخواست کردند برایشان فال بگیرم. بعد هم شماره من را به دوستانشان دادند که من برایشان فال بگیرم. من هیچ وقت جهت این کار تبلیغ نکردم یا به کسی نگفتم بیا برایت فال بگیرم. ولی کم کم هنگامی که آدم هایی که از من درخواست فال داشتند، تعدادشان زیاد شد، تصمیم گرفتم در ازای فال دستمزد بگیرم.

الان قیمت مشخصی جهت فال قهوه داری؟

برای هر فال ۳۰ هزار تومان می گیرم.

آدم هایی که جهت فال به تو زنگ می زنند، زیاد مردها هستند یا زن ها؟

معمولا زن هستند. در هر سن و سالی. پیش آمده در جمع های دوستانه جهت مردها فال بگیرم ولی تا به حال نشده که یک آقا به عنوان مشتری به من زنگ بزند و فال قهوه بخواهد.

زن هایی که می گویی، در فال قهوه معمولا دنبال چه چیزی هستند؟

خودشان دلایل مختلفی را بیان می کنند. مثل خرید خانه، سفر و … ولی من می دانم که همه اش بهانه هست. آنها جهت «عشق» فال می گیرند. می دانی؟ یک جورهایی در نقش و نگارهای قهوه دنبال نقش یار می گردند. البته هستند زن هایی که جهت تفریح سراغ فال قهوه می روند و بعدا معتاد فال می شوند ولی من فکر می کنم زن هایی که فال می گیرند در استیصال مطلقند. هنگامی که احساس می کنند هیچ کاری از دستشان برنمی آید، فال می گیرند. من می فهمم همه این بهانه ها جهت روابط عاطفی ارزش هست. هنگامی که راجع به روابطشان صحبت می کنم به وجد می آیند و فقط دوست دارند در این باره بشنوند.

وقتی راجع به پرسشها عاطفی ارزش صحبت می کنی، حالشان خوب می شود؟

می فهمم که خیلی هیجان زده می شوند و به وجد می آیند ولی حال خوب؟ نه، فکر نمی کنم. هیچ حالشان خوب نمی شود. خب من که روانشناس نیستم. البته می دانی زیاد فال گیرها فقط حرف های خوب می زنند. کمتر فال گیری است که از رویدادهای بد در فنجان قهوه بگوید. همه فال گیرها حرف های خوب و قشنگ می زنند. جهت اینکه مشتری باز هم سراغشان برود.

تو خودت چه احساسی داری از اینکه در روز با این همه زن راجع به پرسشها شخصی ارزش حرف می زنی؟

خب، هنگامی که به آنها حرف های خوب می زنم آنها تا حد زیادی آرام می شوند و این خوب هست. نمی توانم بگویم احساس خاصی دارم. این هم یک جور شغل هست. مثل اینکه من بپرسم تا از اینکه خبرنگاری چه احساسی داری؟

منظورت از اینکه می گویی حرف های خوب می زنی تا حالشان خوب شود، این است که به آنها دروغ می گویی؟

نه، اصلا. دروغ که نمی گویم. در فنجان قهوه با توجه به اشکالی که افتاده هم چیزهای خوب می بینم و هم چیزهای بعد ولی من فقط خوب هایش را به مشتری می گویم. دوست ندارم حرف های تلخ به آنها بزنم.

شده از تو راهکار هم بخواهند؟

خیلی. بعضی ها فکر می کنند من مثل دعانویس ها می توانم راه حلی جهت پرسشها و پرسشها داشته باشم. خیلی وقت ها فال که تمام می شود می گویند: «حالا به نظر شما چکار کنم؟» خب من جوابی ندارم. واقعا نمی دانم راه حل پرسشها آنها دقیقا چیست.

تا به حال شده است کسی از فالی که برایش گرفتی ناراضی باشد و بدخلقی کند؟

بله. بارها برایم پیش آمده که به من ناسزا گفته اند. به عنوان نمونه یک بار به خانمی گفتم تا سه وعده دیگر رابطه عاطفی اش اصلاح پیدا می کند ولی آن مرد او را ترک کرد. او یک روز به تلفنم زنگ زد و هرچه از دهانش درآمد به من گفت. من هم پولش را بعد دادم. این چیز عجیبی نیست. مگر قرار است فال به طور مطلق درست باشد؟ چه چیزی در این دنیا مطلق است؟ در کنارش مشتری هایی هم دارم که هفته ای یک بار زنگ می زنند و فال می گیرند.

هفته ای یک بار؟ مگر در طول یک هفته چقدر عوض کردن و تحول در زندگی ایجاد می شود؟

خیلی ها معتاد فال هستند. می خواهند آب بخورند، زنگ می زنند فال می گیرند. می خواهند دورهمی بروند، فال می گیرند. حتی اگر من مسافرت باشم، مریض باشم یا هر چیز دیگر در حالی که اضطراب فراوان دارند، زنگ می زنند و فال می خواهند. من هم سریع قهوه دم می کنم، نیت می کنم و برایشان از همه چیز می گویم.

سمیه! تو از اینکه شغلت را از فیزیوتراپی به فالگیری عوض کردن دادی، راضی هستی؟ فکر می کنی تا هر لحظه بخواهی همین شغل را ادامه دهی؟

درست است که این شغل انرژی زیادی از من می گیرد. خسته ام می کند و خیلی وقت ها وقت نمی کنم، حتی غذا بخورم ولی این کار برایم هیجان هم دارد. درآمدش که بد نیست. نمی دانم تا چند سالگی ذهنم می کشد جهت این و آن فال بگیرم. چه بگویم؟ بد نیست. راضی ام.

****

اینها را که می گوید، دیگر حوصله اش تمام می شود. کوسن روی کاناپه را محکم بغل می کند و کتاب «وقتی نیچه گریست» را از روی میز برمی دارد و شروع می کند با بی میلی ورق زدن. چند دقیقه نمی شود که دوباره کتاب را پرت می کند روی میز. همین که چشمانش را می بندد، دوباره زنگ تلفن سکوت سرد منزل اش را به هم می ریزد: «۳۰ هزارتومان واریز کن. بعد تصویر فیشتو برام بفرست …»

در منزل فالگیر مشهور شهر چه می‌گذرد؟

گردآوری: گروه خبر سیمرغ
seemorgh.com/news
منبع: isna.ir

واژه های کلیدی: روابط عاطفی | رابطه عاطفی | از اینکه در | فنجان | خبر | اجتماعی |

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو