انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
A
خانه » تفریح و سرگرمی » معما و تست هوش » حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

اعتراض | زندگي | حکایت | تاريخ | شهر حکایت

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

عبارات مهم : اعتراض – زندگي

حکایت جالب

شتري با گاوي و قوچي در راهي مي رفتند. يك دسته علف شيرين و خوشمزه پيش راه آنها پيدا شد. قوچ گفت: اين علف خيلي ناچيز هست. اگر آن را بين خود قسمت كنيم هيچ كدام سير نمي شويم. بهتر است كه توافق كنيم هركس كه عمر بيشتري دارد او علف را بخورد.زيرا احترام بزرگان واجب است.

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

حالا هركدام تاريخ زندگي خود را مي گوييم هركس بزرگتر باشد علف را بخورد. اول قوچ شروع كرد و گفت: من با قوچي كه حضرت ابراهيم بجاي حضرت اسماعيل در مكه قرباني كرد در يك چراگاه بودم. گاو گفت: ولی من از تو پيرترم، چون من جفت گاوي هستم كه حضرت آدم زمين را با آنها شخم مي زد.

شتر كه به دروغهاي شاخدار اين دو دوست خود گوش مي داد، بدون سر و صدا سرش را پايين آورد و دستة علف را به دندان گرفت و سرش را بالا برد و در هوا شروع كرد به خوردن. دوستانش اعتراض كردند. او بعد از اينكه علف را خورد گفت: من نيازي به گفتن تاريخ زندگي خود ندارم. از پيكر بزرگ و اين گردن دراز من آیا نمي فهميد كه من از شما بزرگترم. هر خردمندي اين را مي فهمد. اگر شما خردمند باشيد نيازي به ارائة اسناد و مدارك تاريخي نيست.

اعتراض | زندگي | حکایت | تاريخ | شهر حکایت

منبع: parsmarket.net

واژه های کلیدی: اعتراض | زندگي | حکایت | تاريخ | شهر حکایت

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو