دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آن ها را آشکار می کند.(آنتوان چخوف)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
A
خانه » اخبار » اخبار جامعه و عمومی » مخدر تازه و خطرناکی که به بازار آمده و …, دستمال

مخدر تازه و خطرناکی که به بازار آمده و …, دستمال

مثل آدم‌های عادی در پارک راه می‌روند، قدم می‌زنند، با اطرافیانشان صحبت می‌کنند، بازی می‌کنند، در نگاه اول هیچ‌چیزی عجیب نیست. عده‌ای جوان، در حال گفت‌وگو و خنده؛ ولی

مخدر تازه و خطرناکی که به بازار آمده و ..., دستمال

مثل آدم های عادی در پارک راه می روند، قدم می زنند، با اطرافیانشان صحبت می کنند، بازی می کنند، در نگاه اول هیچ چیزی عجیب نیست. عده ای جوان، در حال گفت وگو و خنده؛ ولی اگر زیاد دقت کنید تفاوتشان را متوجه می شوید، تفاوتی از زندگی تا مرگ…

دستمال؛ مخدر جدیدی که به بازار آمده است

می خندند، با صدای بلند و به همه چیز… صدای قهقهه های آزاد دهنده ارزش با بویی ناشناس ترکیب می شود. عده ای هم بدون صحبت و خنده نشسته اند، ساکت… خیلی ساکت، به قدری که حتی واکنشی به اتفاقات اطرافشان ندارند.عادل یکی از آن هاست. که علی رغم آن هایی که می خندند، روی نیمکت لم داده و به یکجا خیره شده؛ می گوید: “گاهی سیگاری می زنم. حالم را خوب می کند. آرام می شوم و دیگر به چیزی فکر نمی کنم. الان که در اوضاع معنوی خوبی نیستم تقریبا هر روز علف می زنم.”

عبارات مهم : دستمال کاغذی – دستمال
نیم ساعت، فقط نیم ساعت وقت می خواهد که در یکی از پارک های حاشیه زاینده رود با یک ساقی آشنا شوید و مواد بخرید، پیرمرد و زن، میان سال، جوان و نوجوان و حتی فرزند هم برایشان فرقی ندارد. مشتری می خواهند. هر پک علف را بسته به کیفیتش می توانید بین ۲۵ تا ۵۰ هزار تومان خریداری کنید، اگر حرفه ای باشید یک پک دو تا سه روز به شما جواب می دهد.

عادل پنج سال است که علف می کشد. نخستین دفعه در یکی از شهرهای شمال مصرف کرده؛ پنج نفر، پنج نخ علف کشیدند و از ساعت یازده شب تا شش صبح می خندیدند. می گوید “بیکاری زیاد از هر چیزی ذهنم را به هم می ریزد و باعث می شود که به سمت علف بروم… بارها ترک کرده ام، ولی پرسشها که شروع می شود دوباره به آرامش بعد از مصرف فکر می کنم. بزرگ ترین مشکلم بیکاری هست. بیکاری روح آدم را می سوزاند؛ دیگر نه احترامی برایتان می ماند نه چیزی جهت از دست دادن دارید. جهت پسری در سن و سال من بیکاری معضل بسیار بزرگی است که همه چیزش را از بین می برد.”

به هر شیر آبی که در پارک می رسیم دست ها و صورتش را می شوید. مدام از گرمای هوا شکایت می کند و باز هم صورت و دست هایش را تا آرنج می شویید. با این وجود حال خوبی دارد، مدام می خندد و همه چیز را به شوخی می گیرد. به قول خودش تازه علف زده و بی خیال دنیای اطرافش در پارک قدم می زند.

عادل هم مثل بقیه هیچ وقت فکر نمی کرده که معتاد شود. فقط شنیده بوده که بعد از کشیدن شاد می شوند، می خندند و خوش می گذرانند. بعد از آن هر وقت که فکرش درگیر بوده و می خواسته به چیزی فکر نکند علف می کشیده.

در مورد افرادی که ساکت نشسته اند و به نیمکت یا درخت تکیه داده اند می پرسم، می گوید آن ها دستمال کشیده اند و توضیح می دهد، یک مخدر صنعتی و تازه است که تازه به بازار آمده و در بین جوانان خواهان زیادی دارد. البته می گوید: “مورفین زیادی دارد، اگر مدتی مصرف نکنند دچار بدن درد می شوند، ولی علف این طور نیست. اگر یک شب به مهمانی بروم یا به پدر و مادر سر بزنم و علف نکشم مشکلی برایم پیش نمی آید و بدن درد ندارم.”

کمی که با عادل گرم می گیرم، آدرس یک ساقی را می پرسم که بتوانم دستمال بخرم، چند ثانیه ای نگاه می کند و سیگاری برایم روشن می کند؛ می خواهد بداند چند مرده حلاجم…

با چند نفر تماس می گیرد ولی نمی تواند دستمال پیدا کند. می گوید چند روزی است که ساقی اش به سفر رفته و او و همه دوستانش لَنگ مواد مانده اند. در پارک به راهم ادامه می دهم. با یک دست فروش آشنا می شوم. اسمش آرش هست؛ می گوید اهل کرج است و ۶ ماهی است به خاطر کار به اصفهان آمده ولی با جرات می گوید که جاهای بکر و دنج اصفهان را از اصفهانی ها بهتر می شناسد.

سراغ ساقی را از آرش می گیرم. راه را می داند… همراهی ام می کند تا به سراغ ساقی یا به قول خودش “حسین چی” برویم. در راه برایم از کار و خانواده اش می گوید که پدرش مرده و مادرش ازدواج کرده و جهت اینکه دستش در جیب خودش باشد و بگذارد مادرش زندگی اش را بکند از آن ها جدا زندگی می کند.

اندکی جلوتر نزدیک یک دکه اغذیه فروشی پسر جوانی روی نیمکت نشسته هست. از صورت اش مشخص است جنوبی هست. آرش سراغ ساقی را از او می گیرد. کمی آن طرف تر چند کلمه ای با هم حرف می زنند.

آرش بعد از ۱۰ دقیقه بازمی گردد، مواد را خریده و در دستش مخفی کرده هست. پارچه ای شبیه به دستمال کاغذی، مربع های نیم سانتی متر در نیم سانتی متر روغنی! آرش هم نخستین بار است که دستمال می بیند. می گوید تاکنون نکشیده است.

یک مربع را سر سیگار می گذارد و می کشد و همان جا کنار زنده رود، مثل مرده می نشیند و دیگر نمی تواند بلند شود…

کنار یک دکه اغذیه فروشی با رضا آشنا می شوم. به نظر ۳۰ ساله می رسد. چند پرسش می پرسد تا مطمئن شود مامور نیستم. اصرار دارد که سمت مواد نروم و خواهشم جهت خرید دستمال را با بی میلی قبول می کند. ۱۸ سال است که حشیش می کشد. دلیلش را که می پرسم می گوید “از بار زدنش (پیچیدن گیاه شاه دانه در کاغذ) خوشم می آید.”

می گوید الان یک ماه است که پاک است و مجبور شده است خونش را تصفیه کند تا بتواند دستمال را ترک کند. بازهم زیرچشمی نگاهم می کند و می گوید “اگر نکشی بهتر است.” رضا می گوید” دستمال بدترین مخدر جهت مصرف هست. متاع خوبی نیست، آدم را آواره می کند. اگر حشیش یا گل بکشی دردسرش کمتر هست. نئشگی دستمال ده دقیقه هست، ولی گل یا حشیش یک ساعت نئشگی دارد و عوارضشان کمتر است.”

دست آخر به “حسین چی” می رسیم. خوش ظاهر و خوش قیافه هست. قیمت دستمال را می پرسم. “هر قطعه هزار تومان”. با تعجب می پرسم “هزار تومان؟” با خنده می پرسد “ارزان است یا گران؟” مناسب است از پول توجیبی یک دانش آموز هم کمتر!

قبل از اینکه مواد را بفروشد اصرار دارد که یک بار خودش برایم بار بگذارد، بهانه هایم که اینجا پارک است و گیر می دهند و جا جهت کشیدن دارم را رد می کند. نهایتا برایم بار می گذارد و نگاه می کند چطور می کشم! مطمئن که می شود پنج تکه می خرم و با رضا از همان مسیری که آمدیم برمی گردیم…

رضا در راه از تجربه اش می گوید از اینکه چطور به سرعت دوز مصرف آن زیاد کردن می یابد و از روزی یک تکه به روزی ۶۰ یا ۷۰ تکه می رسد! در عرض ۲۰ روز ۲۰ درصد از کلیه اش را از کار انداخته. بعد از مدتی که دوز مصرف آن بالا رفته به جای اینکه دستمال را سر سیگار بگذارد و با سیگاری و ماری جوانا می کشیده.

رضا می گوید:”ماه اول اصلا مشخص نیست که دستمال مصرف می کنی ولی بعد از یک ماه قیافه ات به کل عوض کردن می کند و مشخص می شود.” و تاکید می کند: “شش ماهه آدم را می کشد.”

به نیمکت کنار دکه اغذیه فروشی که می رسیم از هم جدا می شویم و هرکس راه خودش را می رود.

فقط نیم ساعت، با هزار تومان! توی همین پارک های کنار حاشیه زاینده رود، که مسیر بازگشت بسیاری از دانش آموزان از مدرسه است به سادگی می توان با ساقیان رنگارنگ انواع مخدرها و مشروبات الکلی آشنا شد، مواد خرید و توی همین پارک ها کشید تا فرزند های ۱۴- ۱۵ ساله ای که صبح سالم از منزل به مدرسه رفته اند، ظهر معتاد به منزل برگردند و این سوغات تحصیل بدون آموزش مهارت های اجتماعی جهت جامعه است.

سوغاتی نظارت ضعیف متولیان حوزه های امنیتی بر خرده فروشان و ساقیان مواد مخدر هست، سوغاتی وعده های ایجاد شغل است که در نهایت معتادان را میان هزینه های بالای ترک اعتیاد و ارزانی مواد مخدر تازه بلاتکلیف می گذارد که آیا ترک کردن به صرفه است یا نه؟

مخدر تازه و خطرناکی که به بازار آمده و …, دستمال

گردآوری: گروه خبر سيمرغ
seemorgh.com/news
منبع:ایسنا/ فرارو

واژه های کلیدی: دستمال کاغذی | دستمال | نیمکت | زندگی | بازار | بیکاری | خبر | اجتماعی

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو