بایگانی برچسب ها: داستان کوتاه

داستان کوتاه «روستایی فقیر»

داستان کوتاه «روستایی فقیر»

داستان های کوتاه | داستان کوتاه | داستان کوتاه | خانواده | حیوانات | داستان | فرزند | زندگی داستان کوتاه «روستایی فقیر» عبارات مهم : داستان های کوتاه – داستان کوتاه داستان های کوتاه داستان کوتاه «روستایی فقیر» روستایی فقیری که از تنگدستی و مشکل معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و فرزند هایم خجا...

ادامه مطلب

داستان کوتاه« پسرک ویلچر نشین»

داستان کوتاه« پسرک ویلچر نشین»

داستان کوتاه | داستان کوتاه | پیاده رو | استفاده | اتومبیل | داستان | صندلی | داستانهای خواندنی (۲) داستان کوتاه« پسرک ویلچر نشین» عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه داستان جالب «پسرک ویلچر نشین» داستان کوتاه« پسرک ویلچر نشین» مرد ثروتمندی سوار بر اتومبیل گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابانی می گذشت. ناگهان پسربچه ای پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد ...

ادامه مطلب

داستان زیبای «گوهر پنهان»

داستان زیبای «گوهر پنهان»

داستان کوتاه | داستان زیبا | داستان | چگونه | خداوند | آشنایی | داستانهای خواندنی داستان زیبای «گوهر پنهان» عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان زیبا داستان کوتاه «گوهر پنهان» داستان زیبای «گوهر پنهان» روزي حضرت موسي به خداوند عرض كرد: اي خداي دانا وتوانا ! حكمت اين كار چيست كه موجودات را مي آفريني و باز همه را خراب مي كني؟ آیا موجودات نر و مادة زيبا و جالب مي آفريني و بعد همه را نابود مي كني؟ خداون...

ادامه مطلب

داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

داستان کوتاه | داستان کوتاه | دانشجو | داستان | دانشجو | داستانهای خواندنی (۲) داستان کوتاه «دانشجو و استاد» عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه دانشجو و استاد داستان کوتاه «دانشجو و استاد» دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا هنگامی که خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد:...

ادامه مطلب

داستان کوتاه «مقام از خود ممنون»

داستان کوتاه «مقام از خود ممنون»

داستان کوتاه | داستان کوتاه | دامداری | داستان | داستان | داستانهای خواندنی داستان کوتاه «مقام از خود ممنون» عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه داستانهای کوتاه و آموزنده داستان کوتاه «مقام از خود ممنون» مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را جهت جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم.” دامدار، با اشاره به بخشی از مر...

ادامه مطلب

نکات جالب و گفته نشده از فیلم های کریستوفر نولان

نکات جالب و گفته نشده از فیلم های کریستوفر نولان

داستان کوتاه | تهیه کننده | کارگردانی | داستان | تاریکی | میلیون | اخبار سینما نکات جالب و گفته نشده از فیلم های کریستوفر نولان  کریستوفر نولان در ساختن فیلمهای گیج کننده و راز آلود تبحر دارد. فیلمهای وی جزء عالی ترین هاي تاریخ سینما قرار گرفته اند. این روزها همۀ منتظر پخش فیلم «دانکرک» «Dunkirk» فیلم اخیر کریستوفر نولان میباشند که بدون شک حاوی صحنه هاي مهیج و واقع گرایانه خیره کننده اي خواهد بود. نولان با فیلم «بین ستا...

ادامه مطلب

داستان کوتاه «کادوی کم درد»

داستان کوتاه «کادوی کم درد»

داستان کوتاه | داستان کوتاه | داستان | داستان | داستانهای خواندنی (۲) داستان کوتاه «کادوی کم درد» عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه داستانهای آموزنده داستان کوتاه «کادوی کم درد» بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود رفت. همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد. پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از منزل خارج شد. وارد مغازه شد. با ذوق گفت: ببخشید آقا! ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه ثروت واقعی

داستان کوتاه ثروت واقعی

داستان کوتاه | داستان کوتاه | ثروت واقعی | استفاده | داستان | زندگی | خداوند | داستانهای خواندنی (۲) داستان کوتاه ثروت واقعی عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه داستان کوتاه ثروت واقعی داستان کوتاه ثروت واقعی مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسا...

ادامه مطلب

داستان کوتاه ادعای خدایی

داستان کوتاه ادعای خدایی

داستان کوتاه | داستان کوتاه | مروارید | داستان | چگونه | فرعون | انگور | داستان داستان کوتاه ادعای خدایی عبارات مهم : داستان کوتاه – داستان کوتاه داستانهای خواندنی داستان کوتاه ادعای خدایی می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جا...

ادامه مطلب

داستان کوتاه «پزشک و سه مریض»

داستان کوتاه «پزشک و سه مریض»

کارهای خیر خواهانه | داستان کوتاه | داستان کوتاه | خانواده | داستان | همراه | زندگی | تجارت داستان کوتاه «پزشک و سه مریض» عبارات مهم : کارهای خیر خواهانه – داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه «پزشک و سه مریض» سه بیمار جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده است به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده است اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی ج...

ادامه مطلب