داستان های کوتاه

modiseh

ماجرای عجیب زنی با گربه هایش ازدواج کرد+عکس

ماجرای عجیب زنی با گربه هایش ازدواج کرد+عکس

ماجرای عجیب زنی با گربه هایش ازدواج کرد+عکس ماجرای عجیب زنی با گربه هایش ازدواج کرد+عکس ازدواج یک زن با دو گربه اش سوژه رسانه های مختلف شده است. زنی که با گربه هایش ازدواج کرد بعضی از مردم علاقه زیادی به حیوانات دارند اما اگر کسی با یک حیوان ازدواج کند, شما چه فکری درباره او می کنید؟ باربارلا بوخنر زنی ۵۰ ساله است که ۱۲ سال است که با دو گربه ازدواج کرده است! زن در کنار همسرانش! ماجرای عجیب زنی با گربه هایش ازدواج کرد+عکس بارب...

ادامه مطلب

حکایتی در مورد عبرت از دنیای بی وفا از گلستان سعدی

حکایتی در مورد عبرت از دنیای بی وفا از گلستان سعدی

حکایتی در مورد عبرت از دنیای بی وفا از گلستان سعدی حکایتی در مورد عبرت از دنیای بی وفا از گلستان سعدی یکى از فرمانروایان خراسان ، سلطان محمود غزنوی را در عالم خواب دید که تمام بدنش پوسیده و متلاشی و با خاک در هم آمیخته است به غیر از چشمانش که همچنان سالم است و در حال نظاره به اطراف. خواب خود را برای حکیمان و دانشمندان بسیاری گفت اما آنها به نوعی از تعبیر آن بازماندند مگر درویشی تهیدست که اینگونه خواب را برایش تعبیر نمود: (سلطان محمود هنوز نگ...

ادامه مطلب

حکایتی در مورد سیرت پادشاهان از گلستان سعدی

حکایتی در مورد سیرت پادشاهان از گلستان سعدی

حکایتی در مورد سیرت پادشاهان از گلستان سعدی حکایتی در مورد سیرت پادشاهان از گلستان سعدی سعدی شیرازی، پادشاه سخن، در زندگی خویش سختی های زیادی کشید، رنج سفر های طولانی ای به جان خرید تا تجربیات گرانقدری را کسب کرد و این تجربیات را به نظم و نثر درآورد تا دریچه های حکمتی باشند برای آیندگانش. ما آخرین خبری ها نیز کتاب گلستان را که می توان گفت از تاثیر گذارترین کتاب در نثر ادبیات فارسی ست را برای شما کتابخوانان عزیزمان به اشتراک می گذاری...

ادامه مطلب

داستان کوتاه آموزنده و بخشش خداوند

داستان کوتاه آموزنده و بخشش خداوند

داستان کوتاه آموزنده و بخشش خداوند داستان کوتاه آموزنده و بخشش خداوند داستانک زیبای خدا پشت پنجره ایستاده جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت. جانی وحشت زده شد، لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش ه...

ادامه مطلب

شاهنامه خوانی+ قسمت ششم از سرگذشت برزو پسر سهراب

شاهنامه خوانی+ قسمت ششم از سرگذشت برزو پسر سهراب

شاهنامه خوانی+ قسمت ششم از سرگذشت برزو پسر سهراب   شاهنامه خوانی+ قسمت ششم از سرگذشت برزو پسر سهراب شاهنامه خوانی: ملحقات سوم، سرگذشت برزو پسر سهراب (قسمت ششم) رستم نزد شاه رفت و گریان به او آویخت و دوباره او را از رفتن بر حذر داشت سپس برزو جلو آمد و گفت: اگر شاه اجازه دهد چیزی بخواهم. خسرو گفت: هرچه آرزو داری بخواه. برزو گفت: ای شاه با من پیمان ببند که آرزویم را برآوری چون می‌دانم اگر پیمان ببندی آن را نمی‌شکنی. خسرو پذیرفت و پر...

ادامه مطلب

نکاتی که قبل از ازدواج با مردان مطلقه باید به آنها توجه کنیم

نکاتی که قبل از ازدواج با مردان مطلقه باید به آنها توجه کنیم

نکاتی که قبل از ازدواج با مردان مطلقه باید به آنها توجه کنیم     در مقایسه با زنان، مردانی که طلاق می گیرند با دست بازتری می توانند دوباره ازدواج کنند. بالا رفتن سن دختران امروزی هم باعث شده که خیلی از این مردها برای ازدواج مجدد اغلب به سراغ یک دختر بروند تا یک زن مطلقه. این قضیه به خودی خود ایرادی ندارد. به گزارش تسنیم ، در مقایسه با زنان، مردانی که طلاق می گیرند با دست بازتری می توانند دوباره ازدواج کنند. بالا رفتن سن دخترا...

ادامه مطلب

داستان و ریشه ضرب المثل های ایرانی / هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

داستان و ریشه ضرب المثل های ایرانی / هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

داستان و ریشه ضرب المثل های ایرانی / هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی درویشی بود که در کوچه و محله می رفت و می خواند: «هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.» زنی حیله گر این درویش را دید و به آوازش گوش داد، سپس به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فطیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فطیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به همسایه اش گفت: من به این درویش ثابت می کنم حرفش اشتباه است. از قضا زن یک پسر داشت که ۷ سال بود گم شده بود...

ادامه مطلب

حکایت های شیرین ایرانی + این داستان: ملا و مرد لاف زن

حکایت های شیرین ایرانی + این داستان: ملا و مرد لاف زن

حکایت های شیرین ایرانی + این داستان: ملا و مرد لاف زن یک مرد لاف زن، پوست دنبه‌ای چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب می‌کرد و به مجلس ثروتمندان می‌رفت و چنین وانمود می‌کرد که غذای چرب خورده است. دست به سبیل خود می‌کشید. تا به حاضران بفهماند که این هم دلیل راستی گفتار من. امّا شکمش از گرسنگی ناله می‌کرد که‌ ای درغگو، خدا، حیله و مکر تو را آشکار کند! این لاف و دروغ تو ما را آتش می‌زند. الهی، آن سبیل چرب تو کنده شود، اگر تو...

ادامه مطلب

قصه های کودکانه + قصه گویی شبانه برای بچه ها

قصه های کودکانه + قصه گویی شبانه برای بچه ها

قصه های کودکانه + قصه های شب ایرانی + داستان های تاریخی مخصوص کودکان + فواید قصه گفتن قبل از خواب برای بچه ها + آموزش نحوه قصه گویی + شاهنامه خوانی + قصه های خوب برای بچه های خوب قصه های کودکانه + قصه گویی شبانه برای بچه ها قصه کودکانه سه ماهی کوچولو سه ماهی در آبگیر کوچکی زندگی می کردند. ماهی سبز، زرنگ و باهوش بود، ماهی نارنجی، هوش کمتری داشت و ماهی قرمز، کودن و کم عقل بود. یک روز دو ماهیگیر از کنار آبگیر عبور کردند و قرار گذاشتند که تور خ...

ادامه مطلب

داستان جالب پیرمرد واقبال بلندش

داستان جالب پیرمرد واقبال بلندش

      پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد! روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه! هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همس...

ادامه مطلب