حافظه، پرونده تخيل و گنجينه عقل، دفتر ثبت وجدان و مخزن انديشه است.(بازيل
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
A
خانه » تفریح و سرگرمی » حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

قد کوتاه | بازیگران | پادشاه | حکایت | شهر حکایت

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

عبارات مهم : قد کوتاه – بازیگران

حکایت های آموزنده

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

پادشاهی چند پسر داشت، ولی یکی از آنها کوتاه قد و لاغر اندام و بدقیافه بود، و دیگران همه قدبلند و قشنگ روی بودند. شاه به او با نظر نفرت و خوارکننده می نگریست، و با چنان نگاهش، او را تحقیر می کرد.

آن پسر از روی هوش و بصیرت فهمید که آیا پدرش با نظر تحقیرآمیز به او می نگرد، به پدر رو کرد و گفت:

ای پدر! کوتاه خردمند بهتر از نادان قد بلند هست، چنان نیست که هرکس قامت بلندتر داشته باشد، ارزش او زیاد هست، چنانکه گوسفند پاکیزه هست، ولی فیل مردار بو گرفته می باشد:

آن شنیدی که لاغری دانا گفت بار به ابلهی فربه
اسب تازی وگر ضعیف بود همچنان از طویله خر به

شاه از سخن پسرش خندید و بزرگان دولت، سخن او را پسندیدند، ولی برادران او، رنجیده خاطر شدند.

تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
هر پیسه گمان مبر نهالی شاید که پلنگ خفته باشد

قد کوتاه | بازیگران | پادشاه | حکایت | شهر حکایت

اتفاقا در آن ایام سپاهی از دشمن جهت جنگ با سپاه شاه فرا رسید. نخستین کسی که از سپاه شاه، قهرمانانه به قلب لشگر دشمن زد، همین پسر کوتاه قد و بدقیافه بود، که با شجاعتی عالی، چند نفر از سران دشمن را بر خاک هلاکت افکند، و سپس نزد پدر آمد و بعد از احترام نزد پدر ایستاد و گفت:

ای که شخص منت حقیر نمود تا درشتی هنر نپنداری
اسب لاغر میان، به کار آید روز میدان نه گاو پرواری

افراد سپاه دشمن بسیار، ول افراد سپاه پادشاه، اندک بودند. هنگام شدت درگیری، گروهی از سپاه پادشاه پا به فرار گذاشتند، همان پسر قد کوتاه خطاب ته آنان نعره زد که: (آهای مردان! بکوشید و یا جامه زنان بپوشید.)

همین نعره از دل برخاسته او، سواران را قوت بخشید، دل به دریا زدند و همه با هم بر دشمن حمله کردند و دشمن بر اثر حمله قهرمانانه آنها شکست خورد.

شاه سر و چشمان همان پسر زا بوسید و او را از نزدیکان خود نمود و هر روز با نظر بلند و با احترام خاص به او می نگریست و آخر او را ولیعهد خود نمود.

برادران نسبت به او حسد ورزیدند، و زهر در غذایش ریختند تا به بخورانند و او را بکشند. خواهر آنها از پشت دریچه، زهر ریختن آنها را دید، دریچه را محکم بر هم زد، پسر قد کوتاه با هوشیاری مخصوصی که داشت جریان را فهمید و بی درنگ دست از غذا کشید و گفت: (محال است که بازیگران و صورت های معروف بمیرند و بی هنران زنده بمانند و جای آنها را بگیرند.)

کس نیابد به زیر سایه بوم ور همای از دنیا شود معدوم

پدر از ماجرا باخبر شد، پسرانش را تنبیه کرد و هر کدام از آنها را به یکی از گوشه های کشورش فرستاد، و بخشی از اموالش را به آنها داد و آنها را از مرکز دور نمود تا آتش فتنه خاموش گردید و نزاع و دشمنی از میان رفت. چنانچه گفته اند: (ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی(۳۹) نگنجند.)

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

نیم نانی گر خورد مرد خدا بذل درویشان کند نیمی دگر
ملک اقلمی بگیرد پادشاه همچنان در بند اقلیمی دگر

منبع: alhassanain.org

واژه های کلیدی: قد کوتاه | بازیگران | پادشاه | حکایت | شهر حکایت

دانلود

اخبار

آرشیو

گالری عکس

آرشیو

اس ام اس های تازه

آرشیو

آهنگ های پیشواز

آرشیو